هستند ، پس آنچه را داريد بيان كنيد كه مىخواهيد با آنان چه كار كنيد ؟ » ( 1 ) به او پاسخ دادند : مىخواهيم امير عبيد اللّه بن زياد را بر آنها مسلّط سازيم تا در مورد آنان تصميم بگيرد . برير ، آنان را به ياد پيمانها و نامههايشان انداخت كه براى امام فرستاده بودند ، وى گفت : « آيا از آنان نمىپذيريد به جايى كه از آن آمدهاند ، برگردند ؟ واى بر شما اى مردم كوفه ! آيا نامهها و تعهدات خود را كه به وى دادهايد و خداوند را بر آنها و بر خود گواه گرفتهايد ، فراموش نمودهايد ؟ آيا شما اهل بيت پيامبرتان را دعوت نموديد و ادعا كرديد كه خودتان را در دفاع از آنان مىكشيد و هنگامى كه به سوى شما آمدند ، آنان را به ابن زياد تسليم نموديد و آنان را از آب فرات منع نموديد ، چه زشت است آنچه بعد از پيامبرتان با ذرّيهء وى عمل كردهايد ، شما را چه باشد ، خداوند روز قيامت سيرابتان نكند كه بدترين قوم ، شما هستيد » .
( 2 ) جمعى از كسانى كه از وجدانهايشان منحرف شده بودند ، منكر نامهها و تعهدات خود براى امام شدند و به وى گفتند : نمىدانيم تو چه مىگويى ؟
برير ، اصرار آنها بر گناه و اتفاقشان بر انجام منكر را دريافت و گفت :
« سپاس خداى را كه به من بصيرتى بيشتر دربارهء شما داد ، خداوندا ! من به تو از كارهاى اين قوم اعلام بيزارى مىكنم . خداوندا ! آنان را به جان هم بينداز در حالى كه بر آنها خشمگين باشى » .
آنان به وى خنديدند و به سوى او تيراندازى نمودند « 1 » وى هم از نزد آنان دور شد .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 45 / 5 . الفتوح 5 / 182 - 183 .