تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
( 1 )

2 - برير بن خضير

« برير بن خضير همدانى » به سوى ابن سعد رفت و با صداى بلند گفت : « اى عمر ! آيا خاندان نبوت را رها مىكنى تا از تشنگى بميرند در حالى كه آنان را از فرات مانع شده‌اى كه از آن بنوشند در اين حال ادعا مىكنى خداوند و پيامبرش را مىشناسى ؟ » . ابن سعد جواب داد : اى برير ! به خدا قسم اين را من مىدانم كه قاتل اين جماعت ، جهنّمى خواهد بود لكن نظر تو اين است كه ملك رى را من رها كنم تا ديگرى صاحب شود ؟ نفس من هيچ‌گاه به اين امر رضايت نمىدهد « 1 » . ( 2 )

3 - حرّ

هنگامى كه حرّ به اردوگاه امام پيوست و در حضور آن حضرت توبه كرد ، به سوى سپاه ابن سعد حركت نمود و صداى خود را بلند كرد و گفت : « اى مردم كوفه ! مادرتان داغتان را ببيند و بر شما بگريد كه او را فراخوانديد و گرفتار ساختيد و از هر سوى در محاصره‌اش قرار داديد ، از اينكه به سوى زمين گستردهء خدا برود ، تا خود و اهل بيتش در امان باشد ، بازداشتيد ، او اينك همچون اسير در دست شما درآمده است ، نه اختيار سودى را دارد و نه زيانى ، او و زنان و كودكان و يارانش را از آب جارى فرات مانع شديد ، در حالى كه يهوديان ، مسيحيان و زردشتيان از آن مىنوشند و خوكها و سگهاى منطقه در آن شناور مىشوند اما
هامش
السئول ، ص 2 / 36 - 37 . ( 1 ) الفتوح 5 / 171 - 172 .