تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
( 1 )

حبيب از خاندانش كمك مىجويد

« حبيب بن مظاهر » از ياران نامدار حضرت حسين عليه السّلام و از مخلص‌ترين و وفادارترين آنان نسبت به آن حضرت بوده است . هنگامى كه تنهايى امام و همدستى نيروهاى جفاكار براى جنگ با آن حضرت را مشاهده كرد ، از آن حضرت خواست تا به وى اجازه دهد از خاندانش بنى اسد ، كمك بجويد تا به جهاد در خدمت آن حضرت موفّق گردند . وى گفت : « در اينجا گروهى از بنى اسد هستند . آنان چادرنشينانى مىباشند كه در « نهرين » اقامت مىگزينند و مسافت اندكى ميان ما و آنها وجود دارد ، آيا به من اجازه مىدهى كه نزد آنان بروم و ايشان را فراخوانم ، شايد خداوند به وسيلهء آنان نفعى به تو برساند و يا بدى را از تو دور سازد ؟ » . ( 2 ) امام به وى اجازه داد ، او به سرعت نزد آنان رفت و هنگامى كه به آنها رسيد ، گفت : « من شما را به سوى شرافت آخرت و فضيلتها و ثواب عظيم آن فرا مىخوانم ، من شما را براى يارى فرزند دخت رسول خدا ، پيامبرتان صلّى اللّه عليه و آله فرا مىخوانم كه اينك مظلوم واقع شده است ، مردم كوفه او را فراخواندند تا او را يارى كنند ولى هنگامى كه به سوى آنان آمد ، او را رها كردند و به سوى او آمده‌اند تا او را بكشند » . هفتاد نفر « 1 » دعوتش را پذيرفتند كه « عبد اللّه بن بشر اسدى » در ميان آنان بود ، وى گفت : من نخستين كسى هستم كه اين دعوت را مىپذيرم ، سپس به رجزخوانى پرداخت :
قد علم القوم اذا تواكلوا * و احجم الفرسان او تثاقلوا
هامش
( 1 ) و در روايتى ، نود نفر .