( 1 )
جنگ بر سر آب
امام ، از اينكه كودكان و اهل بيت خود را مىديد كه از تشنگى كشنده مىناليدند ، به شدت درد مىكشيد و رنج مىبرد پس برادر خود حضرت ابا الفضل عباس را براى به دست آوردن آب مأمور كرد ، آن قهرمان عظيم ، به همراه سى سوار و بيست پياده به راه افتاد و بيست مشك را با خود برد ، همگى به سوى رود فرات تاختند ، در حالى كه « نافع بن هلال مرادى » پيشاپيش آنان بود .
( 2 ) « عمرو بن حجاج زبيدى » كه مسئول نگهبانى از فرات بود ، با وى روبهرو شد و به او گفت : براى چه آمدهاى ؟
- آمدهايم تا از اين آبى كه شما ما را از آن بازداشتهايد ، بنوشيم .
- گوارا بنوش .
- آيا بنوشم در حالى كه حسين و يارانش تشنه باشند ؟
- راهى براى سيراب كردن اينان وجود ندارد . ما را در اينجا گذاشتهاند تا آنان را از آب بازداريم .
( 3 ) ياران امام اعتنايى به وى ننمودند و به سوى فرات پيش رفتند تا مشكهاى خود را پر كنند ، ولى عمرو بن حجاج به همراه دستهاى از سربازانش به سوى آنان شتافتند كه حضرت عباس و نافع بن هلال با آنان درگير شدند و ميان آنان زدوخوردى واقع شد ، ولى كسى در آن به قتل نرسيد و ياران امام پس از آنكه مشكهايشان را پر كردند ، مراجعت نمودند ، گفته شده است كه آنان تنها با مقدار اندكى آب ، بازگشتند « 1 » ، حضرت عباس تشنگان اهل بيت را سيراب كرد و آنان را از تشنگى رهايى بخشيد ، وى از آن روز به سقا [ سيرابكننده ] معروف شد كه از مشهورترين القاب آن حضرت و محبوبترين آنها نزد ايشان مىباشد .
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 3 / 389 .