تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
خواست ، ولى ابن زياد وى را تهديد نمود كه حكومت رى را از او پس مىگيرد . ابن سعد ، يك شب از او مهلت خواست تا در مورد آن بينديشد ، او به وى مهلت داد . ( 1 ) ابن سعد ، به خانهء خود رفت و شب را بيدار ماند و در آن كار مىانديشيد كه آيا به جنگ با ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اقدام كند كه در قتل او ، عذاب هميشگى و رسوايى جاويدان خواهد يافت و يا اينكه از اين امر عذر بخواهد ، در آن صورت ، حكومت رى را از دست مىدهد كه براى وى زندگى سرشار از مال و منال فراهم مىآورد ؟ خانواده‌اش صداى او را شنيدند كه مىگفت :
ا اترك ملك الرى و الرى بغيتى * ام ارجع مأثوما بقتل حسين « 1 » و فى قتله النار التى ليس دونها * حجاب و ملك الرى قرّة عينى
« آيا حكومت رى را از دست بدهم در حالى كه رى خواستهء من است ، يا اينكه با كشتن حسين ، گناهكار بازگردم » . « در كشتن او آتشى است كه در برابر آن مانعى نباشد و از آن طرف ، حكومت رى ، نور چشم من است » . ( 2 )

بازدارندگان ابن سعد

مورخان مىگويند : جمعى از دلسوزان ابن سعد ، به سوى وى شتافتند و به او پيشنهاد كردند كه از جنگ ، دورى گزيند ، از جمله كسانى كه به وى پيشنهاد
هامش
( 1 ) مرآة الجنان 1 / 132 . يافعى مىگويد : اگر گفته بود :ا اترك ملك الرى بل هو بغيتى * و ان عدت مأثوما بقتل حسين« آيا حكومت رى را از دست بدهم بلكه آن خواسته من است هر چند كه با كشتن حسين ، گناهكار بازگردم » ، اين نحوهء سرودن ، مقصود را بهتر نمايان مىساخت .