بيان و شرح آنها در اين مباحث نداريم ، بلكه به اختصار ، اشارهاى به آنها مىنماييم .
( 1 )
به اشغال در آوردن فرات
ياران امام ، راهى براى رسيدن به فرات نيافتند كه از سوى نيروهاى بسيارى از سپاه معاويه محاصره نشده باشد و آنان ، به شدت از دستيابى ياران امام به آب فرات ، ممانعت مىكردند .
هنگامى كه امام ، اين وضع را مشاهده فرمود ، فرستادگانى نزد معاويه فرستاد كه از او بخواهند تا اجازه دهد به آب دسترسى داشته باشند و از آن بنوشند ، ولى مذاكرات آنان با وى به نتيجهاى نرسيد بلكه آنها اصرار وى را بر ممانعت آنان ديدند كه مىخواهد آنها را محروم سازد آن گونه كه عثمان را از آب محروم كردند .
( 2 ) تشنگى به ياران امام آسيب رساند و « اشعث بن قيس » نزد آن حضرت رفت و اجازه خواست كه جنگ را شروع كند و نيروهاى دشمن را مجبور سازد كه دست از فرات بردارند . امام چارهاى جز اين نيافت و به او اجازه داد .
دو طرف ، درگير جنگى شديد شدند كه در آن پيروزى ، نصيب نيروهاى امام شد و آنها فرات را در اختيار گرفتند و خواستند كه با آنان مقابله به مثل كنند و از آب فرات محرومشان سازند ، آن گونه كه لشكريان معاويه با آنان عمل كرده بودند ، ولى امام ، اجازهء اين كار را نداد و با آنها همچون نيكوكارى بزرگوار عمل كرد و اجازه داد كه از آب استفاده نمايند .
( 3 ) فرومايگى و پستى از عناصر امويان و از سرشتهاى ذاتى آنان بود ؛ زيرا آنها در صحنهء كربلا نيز جنايتى را كه در صفين مرتكب شده بودند ، تكرار كردند