( 1 )
كينههاى يزيد نسبت به فرزند مرجانه
يزيد ، به شدت از فرزند مرجانه ناخشنود بود ، آن هم براى مسائل چندى كه از مهمترين آنها اين است : پدرش زياد در مورد تعيين يزيد ، به پدرش معاويه ، به خاطر بىبند بىبندوبارى وى و توجهش به لهو و خوشگذرانى ، اعتراض داشت .
يزيد ، مىخواست « عبيد اللّه » را از حكومت بصره معزول نمايد و او را از همهء امتيازاتش خلع كند ، ولى هنگامى كه امام حسين عليه السّلام انقلابش را اعلام كرد و سفيرش مسلم را براى گرفتن بيعت از اهل كوفه فرستاد ، « سرجون » به يزيد پيشنهاد كرد كه فرزند زياد را بر حكومت بصره باقى گذارد و كوفه را نيز به وى بسپارد و نابودى انقلاب را از او بخواهد ، يزيد اين پيشنهاد وى را پذيرفت كه سرتاسر عراق تحت نفوذ فرزند زياد قرار گرفت ، وى ، با مشتى آهنين آن را قبضه كرد و ديوانهوار به نابودى انقلاب پرداخت تا بدين وسيله اعتماد يزيد را به دست آورد و اخلاص خاندان اموى را نسبت به خود جلب نمايد .
( 2 )
برنامهريزى براى كودتا
با وجود جوانى فرزند زياد ، وى يكى از ماهرترين سياستمداران در كودتاها و چيره شدن بر حوادث بود و توانست با حيله و مكر خويش ، بر پادگان كوفه دست يابد و قيام را ريشهكن كند و شعلهاش را فرو نشاند كه مهمترين برنامه برنامهريزيهاى وى در اين مورد عبارت بودند از :
1 - جاسوسى بر مسلم و آگاه شدن از همهء مسائل انقلاب .
2 - انتشار وباى هراس كه جوّى از اضطراب و وحشت به وجود آورد جوّى كه كوفه ، نظير آن را نديده بود ، مردم به خود مشغول شدند و از مداخله در تمامى مسائل سياسى بازماندند .