او را در بازار عرضه نمايند . « 1 »
( 1 ) « حسن بصرى » وى را جوانى بىخرد توصيف مىكند كه خونهاى زيادى را ريخته است « 2 » ، مسلم بن عقيل در مورد وى مىفرمايد : « از روى خشم ، دشمنى و سوء ظن ، در حالى كه مشغول لهو و لعب است ، انسانى را مىكشد كه خداوند كشتن او را تحريم فرموده است ، گويى كارى انجام نداده است » .
( 2 ) وى ، متكبر بود و نصيحت هيچ كس را نمىشنيد ؛ مثلا « عائذ بن عمرو صحابى » بر او وارد شد و به وى گفت : « فرزندم ! من شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را كه مىفرمود : بدترين واليان ، كسى است كه سنگدل باشد و به مردم ستم كند ، پس مبادا از آنها باشى » .
اين حرف وى ، او را ضربه زد و بر او فرياد كشيد : « بنشين كه تو نخالهء ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستى » .
عائذ بر او اعتراض كرد و گفت : « آيا در آنها نخاله وجود داشت ؟ نخاله بعد از آنها و در ميان غير از آنها بوده است » « 3 » .
( 3 ) وى ، هنگام حكومت بر بصره به مكر و فريب نسبت به مردم شناخته شد ، « معقل بن يسار » او را نصيحت كرد تا آن كار را ترك گويد ، به او گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را شنيدم كه مىفرمود : « هيچ بندهاى نيست كه خداوند او را بر رعيتش بگمارد و بميرد در حالى كه با مردمش به فريب رفتار كرده باشد ، مگر اينكه
هامش
( 1 ) قصص العرب 1 / 212 .
( 2 ) سير اعلام النبلاء 3 / 545 .
( 3 ) البداية و النهاية 8 / 285 .