نمودى » .
برخى از فرومايگان كوفه به غارت كردن ردا و جامههاى مسلم دست زدند .
( 1 )
اجراى اعدام در مورد هانى
طاغوت ، دستور داد زعيم بزرگ ، « هانى بن عروه » اعدام شود و به مسلم ملحق گردد تا در خوار نمودن زعماى كوفه و گسترش رعب و هراس در بين مردم ، مبالغه كرده باشد .
( 2 ) « محمد بن اشعث » از ترس خاندان هانى به شفاعت از او برخاست و گفت : « خداوند ، امير را صلاح بخشد ، تو جايگاهش را در ميان عشيرهاش مىدانى « 1 » ، قومش دانستهاند كه من و اسماء بن خارجه ، او را به نزد تو آوردهايم ، پس تو را به خدا سوگند مىدهم اى امير ! او را به من ببخشى ؛ زيرا از دشمنى خاندانش كه بزرگان اهل كوفه بيشترين آنها هستند ، مىترسم . . . » « 2 » .
فرزند زياد ، اعتنايى به وى نكرد و او را نهيب زد و بر او فرياد كشيد ، آن برده نيز ساكت شد .
( 3 ) هانى قهرمان را به بازار ، در محلى كه جايگاه فروش گوسفندان بود ، بردند تا بيشتر او را خوار كرده باشند ، هنگامى كه دانست كشته مىشود ، از خاندانش يارى طلبيد و با فرياد صدا زد : « آهاى ! اى قبيله مذحج ! آيا مذحج امروز نيستند ،
هامش
( 1 ) و در روايتى است : « تو منزلت او در شهرش را مىدانى » .
( 2 ) الفتوح 5 / 104 .