اى عشيرهام ! » « 1 » .
اگر مذحج تهماندهاى از شرافت و اصالت داشت ، براى رهايى رهبرش ، اقدام مىكرد ولى آنان همچون ديگر قبايل كوفه ، معروف را سه طلاقه كرده بودند . . .
( 1 ) هانى ، كوشيد تا دستش را از دستبند رها سازد تا سلاحى به دست آورد و از خود دفاع كند ، وقتى كه او را مشاهده كردند ، محكم دستهايش را بستند و به او گفتند : « گردنت را دراز كن » .
( 2 ) وى با ارادهاى محكم و عقيدهاى راسخ پاسخ داد : « نه به خدا ! من شما را بر عليه خود يارى نمىدهم » ، آنگاه ، پليدى از مأموران به نام « رشيد تركى » « 2 » به سوى وى رفت و با شمشير به وى ضربه زد اما در او كارگر نيفتاد ، هانى صداى خود را بلند كرد و گفت : « خداوندا ! به سوى رحمت و رضوان تو ، خداوندا ! اين خون را كفارهء گناهانم قرار ده ؛ زيرا من از فرزند دخت پيامبرت محمد صلّى اللّه عليه و آله حمايت كردم . . . » .
( 3 ) آن ستمكار ، ضربهاى ديگر بر او زد و او در خون پاك خويش بر زمين غلتيد و اندكى بعد ، جان سپرد « 3 » ، عمر وى در روز شهادتش ، 99 سال بود « 4 » .
وى ، در راه ايمان و عقيدهاش به شهادت رسيد و آزادگان و مصلحان از قتل وى اندوهگين گشتند . « ابو اسود دئلى » ، وى را چنين رثا گفت :
هامش
( 1 ) انساب الاشراف ، 2 / 340 . الفتوح 5 / 105 .
( 2 ) « عبد الرحمن بن حصين » به انتقامجويى خون هانى برخاست و رشيد را كشت . خودش در اين باره مىگويد : « من راشد تركى را كشتم و با شمشيرى سفيد بر او تاختم و با اين عمل ، پيامبر را خشنود ساختم » . اين مطلب در انساب الاشراف 2 / 340 آمده است .
( 3 ) الفتوح 5 / 105 .
( 4 ) مرأة الزمان ، ص 85 .