تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
اقول : و ذاك من جزع و وجد * ازال اللّه ملك بنى زياد هم جدعوا الأنوف و كن شمّا * بقتلهم الكريم اخا مراد « 1 »
« از روى اندوه و افسوس مىگويم : خداوند حكومت خاندان زياد را نابود سازد » . « آنها عزتها را در هم شكستند با كشتن آن بزرگوار از خاندان مراد » . ( 1 ) « اخطل بن زياد » نيز در رثايش گفت :
و لم يكن عن يوم ابن عروة غائبا * كما لم يكن عن ليلة ابن عقيل اخو الحرب صراها فليس بنا كل * جبار و لا وجب الفؤاد ثقيل
« نه از روز فرزند عروه غايب بود و نه از شب فرزند عقيل » . « آن جنگ‌آفرينى كه نه با ستمگران مىستيزد و نه از بار دلها مىكاهد » . ( 2 )

كشاندن پيكر مسلم و هانى در خيابانها

طاغوت ، به غلامان و عمّالش دستور داد تا جنازه‌هاى « مسلم » و « هانى » را در خيابانها و بازارها بكشند . آنها پاهايشان را با طناب بستند و آن دو را در راهها كشيدند « 2 » تا عامهء مردم را بترسانند و رعب و وحشت را بگسترانند و عبرتى براى هر كسى باشد كه در سر خود ، انديشهء قيام بر ضد حكومت اموى را مىپروراند . هانى ، در برابر خاندان و قومش كشيده شد ، اگر آنان ذرّه‌اى از شرف و حميّت داشتند براى رها ساختن جنازهء پيشوايشان از دست اراذلى كه در اهانت وى كوشيدند ، مىشتافتند .
هامش
( 1 ) انساب الاشراف ، 2 / 341 ، ديوان بو اسود ، ص 102 . ( 2 ) انساب الاشراف ، 2 / 341 . خوارزمى ، مقتل 1 / 215 .