و بكشند ، بدون اينكه براى عمل به عهد خويش كارى كرده باشد و در ره آزادگيش بميرد ، يا او را اسير سازند و آزادى خود را كه همانند زندگى آن را دوست مىدارد ، از دست بدهد .
( 1 ) مىبينيد كه چگونه موقعيت تنگ و سخت خود را اين گونه به صورتى فنى و دلانگيز ، ترسيم مىنمايد كه از جهت بيان حالت نفسانىاش به صورتى صادقانه و بىريا و بدون تلاش براى گمراه كردن ديگران ، بسيار برجسته و دلانگيز است ؟ اين همان رازى است كه اين ابيات كم را در جانمان تأثير داده كه ما را به درك آنچه گوينده از آن رنج مىبرد ، قادر سازد ، مبارزهاى هولناك در درون كه جز مبارزهء بيرونىاش با دشمنان ، چيزى با آن برابرى نمىكند » « 1 » .
( 2 )
امان دادن اشعث
هنگامى كه « محمد بن اشعث » رجز مسلم را شنيد كه در آن سوگند خورده به مرگى چون مرگ آزادگان بميرد و مبادا فريب بخورد و يا نيرنگ ببيند ، به سوى او رفت و گفت : « كسى به تو دروغ نمىگويد و نمىفريبد ، اين قوم ، عموزادگان تو هستند ، نه تو را مىكشند نه به تو زيانى مىرسانند » « 2 » .
( 3 ) مسلم ، اعتنايى به وى نكرد و همچنان به شدت و سختى به جنگ خود ادامه داد . آنها از روبهرويش گريختند و بر پشتبامهاى خانههاى خويش رفتند و به طرف وى سنگپرانى كردند . مسلم به اين كار آنان ، اعتراض كرد و به آنها گفت : « واى بر شما ! ! چرا مرا با سنگ مىزنيد ، آن گونه كه به كفار سنگ مىزنند !
هامش
( 1 ) حياة الشعر فى الكوفه ، ص 371 - 372 .
( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 33 .