1 - حسان بن اسماء بن خارجه ؛ پيشواى قبيلهء فزاره .
2 - محمد بن اشعث ؛ پيشواى كنده .
3 - عمرو بن حجاج .
« حسان بن اسماء » اطلاعى از توطئه بر ضد هانى نداشت ، ولى « محمد بن اشعث و عمرو بن حجاج » از آن مطلع بودند ، فرزند زياد به آنها دستور داد تا اشتياق و رغبت فراوان وى به ديدار با هانى را به اطلاع وى برسانند و براى قانع كردن وى ، بسيار بكوشند .
( 1 )
بازداشت هانى
هيأت ، به سرعت و شب هنگام ، به سوى هانى شتافتند و او را نشسته بر در خانهء خويش يافتند ، بر او سلام كرده به او گفتند : « چه چيزى تو را از ملاقات با امير بازمىدارد كه او از تو ياد كرده است و گفته : اگر مىدانستم او بيمار است به عيادتش مىرفتم » .
هانى به آنان گفت : كسالت مانع من شده است .
آنها اين ادعا را رد كردند و به وى گفتند : به وى خبر رسيده است كه تو هر شب بر در خانهات مىنشينى ، او از نيامدن تو نگران شده ، امير ، دير كردن و بىاعتنايى را ، تحمل نمىكند ، تو را قسم مىدهيم كه سوار شوى و همراه ما بيايى .
( 2 ) آنها همچنان براى رفتن به ديدن ابن زياد ، بر او اصرار مىورزيدند تا اينكه وى با اكراه پذيرفت و جامههايش را خواست و آنها را پوشيد و دستور داد قاطرى را برايش آوردند ، بر آن سوار شد و همراه آنان رفت .
هنگامى كه به نزديكى كاخ رسيدند ، هانى در درون خويش ، احساس شرّ