مردم است و همه اين را دانستهاند » .
« من مىدانم يا گمان همچون دانستن و گمان ، گاهى درست و منظم از آب در مىآيد » .
« كه آنچه به آن فرا مىخوانيد ، شما را كشتگانى خواهد ساخت كه عقابها و كركسها به سر آنها مىآيند » .
« اى قوم ما ! آتش جنگ را كه خاموش شده ، روشن نكنيد و ريسمان صلح را چنگ زنيد و داشته باشيد » .
« جنگ را كسانى كه پيش از شما بودند ، آزمودند و امتها بدان نابود گشتهاند » .
« پس براى قومتان ، انصاف داشته باشيد و آنها را به شر نكشيد كه گاهى پاى انسان شرور ، لغزيده است » .
( 1 ) اين نامه ، بر نادانى يزيد دلالت دارد ؛ زيرا گمان كرده است كه امام در قيامش ، طالب مال و ثروت است و نمىدانسته امام ، با وى به خاطر خدا مبارزه نموده و تنها پاداش اخروى را مدّ نظر داشته است .
( 2 )
پاسخ ابن عباس
« ابن عباس » به وى پاسخ داد : « اما بعد : نامهء تو رسيد و در آن از پيوستن حسين و فرزند زبير به مكه سخن گفتهاى اما فرزند زبير : او مردى است از ما بريده و به نظر و هوايش پيوسته و علاوه بر آن در خفا براى ما كينههايى نهفته در سينه دارد كه چون سنگ آتشزنه ، آنها را براى ما نگهداشته است كه خداوند اسيرشان را وانگذارد ، پس در مورد او نظر خود را داشته باش . . . و اما حسين ،