گردد ، و من درست شدنتان را از شما خواستهام اگر فسادتان بر شما باقى مانده باشد ، پس اگر جز انتقاد از حكومت و بدگويى از گذشتگان ، چيز ديگرى را نخواهيد ، به خدا قسم ! تازيانهها را بر پشتهاى شما پاره پاره مىسازم ، پس اگر دردهايتان را درمان كرد ، چه بهتر و در غير اين صورت ، شمشير در پى شما خواهد بود كه چه بسيار حكمتهايى كه ما داشتيم و دلهايتان آنها را نفهميد و موعظههايى كه ما گفتيم و گوشهايتان در برابر آنها بسته شد اگر شما نافرمانى را ادامه دهيد من در كيفر دادن بخيل نيستم . . . » « 1 » .
( 1 ) در خطابهء ديگرى به مصريان مىگويد : « اى مردم مصر ! مبادا دروشدهء شمشير شويد كه خداوند را ذبيحى است كه عثمان باشد ، پس با زنده كردن فتنه و ميراندن سنتها خود را پس از انس با حق ، به وحشت باطل نيندازيد ، كه به خدا چنان شما را به زير پاى خواهم انداخت كه بعد از آن رمقى برايتان نماند تا آنجا كه آنچه را مىشناسيد ، فراموش كنيد » « 2 » .
( 2 ) اين قسمتها از خطابهء وى ميزان كينهتوزىاش نسبت به امّت و بىاعتنايىاش در برابر همهء ارزشها و اهداف آن را نشان مىدهد .
همچنين ، از جملهء آن واليان كه به حق و عدالت ، كافر شده بودند ، « خالد قسرى » مىباشد كه در مكه سخنرانى كرد و جامعه را به نابودى و فنا تهديد كرد و گفت : « اى مردم ! بر شما باد به طاعت و همراهى جماعت و بر حذر باشيد از شبههها ، به خدا هر كس را نزد من بياورند كه از رهبرش انتقاد كند او را در حرم ، به دار مىآويزم . . . » « 3 » .
هامش
( 1 ) مبرد ، تهذيب الكامل 1 / 17 .
( 2 ) العقد الفريد 4 / 137 .
( 3 ) طبرى ، تاريخ 6 / 464 .