مىكوشند تا مانع محقق شدن آرزوهايش در ريشه كن ساختن تبعيض ، سلطه طلبى و طغيان گردند .
( 1 ) مسألهء مهمى كه خواب را از چشمان امام ربود ، پراكندگى سپاه وى و از هم گسيختگى همهء واحدهاى آن بود آن حضرت در وضعى به دور از همهء اختيارات قرار داشت . آن حضرت عليه السّلام سرنوشت دردناكى را ملاحظه مىفرمود كه آنان پس از وى بدان دچار خواهند شد ، لذا فرمود :
« همانا شما بعد از من به ذلّتى فراگير و شمشيرى برّنده و تبعيضى كه ستمكاران آن را به عنوان سنّتى در ميان شما اتخاذ خواهند كرد ، گرفتار خواهيد شد كه جمع شما را پراكنده مىسازد و چشمهايتان را مىگرياند و فقر را به خانههايتان وارد مىكند ، به زودى آرزو خواهيد كرد كه اى كاش مرا مىديديد و يارى مىكرديد ، خواهيد دانست كه آنچه به شما مىگويم ، حق است ، خداوند جز آنان را كه ستم رانده و گناه كردهاند ، دور نمىسازد . . . » « 1 » .
( 2 ) نصيحت و دلسوزى امام در ميان آنان ، جايگاهى نيافت ، زيرا آنها در گمراهى پيش رفته و جاهليّت سست بنيادشان ، به آنان بازگشته بود .
امام از آنها خسته شده ، آرزو مىكرد كه از زندگى با آنان دور شود و در خطبههايش بسيار مىفرمود : « چه وقت شقىترين امّت فرستاده مىشود ؟ » .
و پيوسته دعا مىكرد و با قلبى خالص به درگاه خدا متوسل مىشد كه او را از آنان راحت سازد .
( 3 ) « بلاذرى » از ابو صالح روايت مىكند كه گفت : على را ديد كه قرآن را به روى سر گرفته بود تا آنجا كه من صداى اوراق آن را شنيدم در حالى كه مىگفت :
هامش
( 1 ) انساب الاشراف ، 3 / 155 .