« اى اهل كوفه ! هرگاه دستهاى به شما روى آورند و يا عدهاى از سواران شما به سوى شما بيايند ، هر كدام از شما در خانهاش را مىبندد و همچون سوسمار در سوراخ خود جاى مىگيرد و يا چون كفتار به لانهاش پناه مىبرد ، به خدا قسم ! ذليل ، آن كسى است كه شما يارىاش كنيد . هر كس به شما راضى شود ، با كمانى بدون تير و شكسته ، تيراندازى كرده باشد ، پس زشتى و ندارى بر شما باد كه شما را ندا كرده و با شما راز گفتهام ولى نه آزادگانى در ديدار بودهايد و نه برادرانى در كارزار ، من از شما به كرانى گرفتار شدهام كه نمىشنوند و به لالانى كه نمىانديشند و كورانى كه نمىبينند » « 1 » .
( 1 ) 2 - هيت : معاويه ، « سفيان بن عوف » را با شش هزار نفر براى حمله به « هيت » ، فرستاد و به او دستور داد كه پس از حمله بر آن ، به « انبار و مدائن » برود و مردم آنها را مورد تعرّض قرار دهد . وى با سپاهيانش به « هيت » رفت ، ولى كسى را در آنجا نيافت ، سپس به سوى « انبار » حركت كرد و در آنجا پادگانى متعلق به امام يافت كه دويست نفر در آن بودند ، با آنها به جنگ پرداخت و « اشرس بن حسان بكرى » را همراه با سى نفر از يارانش به قتل رساند و اموال موجود در ( شهر ) انبار را غارت نمودند و شادمان از پيروزى و اموال غارت شده ، نزد معاويه بازگشتند « 2 » .
( 2 ) خبرهاى انبار به حضرت على رسيد و آن حضرت را به شدّت متأثّر ساخته او را بسيار خشمگين نمود و چون آن حضرت بيمار بود و نمىتوانست سخنرانى نمايد ، نامهاى را نوشت كه براى مردم خوانده شد ، در حالى كه آن حضرت را
هامش
( 1 ) در تاريخ طبرى ص 133 - 134 ، آمده است : « و نه برادرانى مورد اعتماد » .
( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 3 / 376 .