نسبت به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در نصب و دشمنى ، معروف است .
( 1 ) 2 - وى به دروغگويى و اهميت ندادن به دروغ ، معروف گرديد و به اين امر اشتهار يافت ؛ زيرا از ابن مسيب روايت شده كه به غلام خود ، برد گفته است :
« بر من دروغ مگوى آن گونه كه عكرمه بر ابن عباس دروغ گفت » « 1 » .
( 2 ) از « عثمان بن مره » روايت شده كه وى به قاسم گفته بود : « عكرمه با ما از ابن عباس چنين حديث گفته است . پس قاسم گفت : اى برادر زاده ! عكرمه دروغگو مىباشد و هنگام صبح ، حديثى مىگويد و شبانگاه با آن مخالفت مىكند » « 2 » .
و با وجود متهم بودنش به دروغگويى ، پس به هيچ يك از روايات وى نمىتوان اعتماد كرد ، زيرا اقدام به دروغگويى از مهمترين عواملى است كه موجب بىاعتبارى راوى مىشود .
( 3 ) 3 - وى فاسق بوده و به غنا گوش فرا مىداد ، نرد بازى مىكرد ، در نماز سستى مىنمود و سبكمغز بود « 3 » .
( 4 ) 4 - مسلمين او را رها كرده و از او دور شدند . وى و كثير عزّه در يك روز درگذشتند ، پس مردم به تشييع جنازهء كثير رفتند اما بر جنازهء وى حاضر نشدند « 4 » .
( 5 ) و با اين ايرادهايى كه بر او گرد آمدهاند ، چگونه مىتوان به روايت وى اعتماد و به آن اطمينان كرد . بخارى به وى اعتماد نموده در حالى كه مسلم از وى
هامش
( 1 ) ميزان الاعتدال 3 / 96 .
( 2 ) معجم الادباء .
( 3 ) تهذيب التهذيب 7 / 263 .
( 4 ) همان 7 / 271 .