اين انواعى كه زركشى ذكر كرده است ، علماى بلاغت تنها از خلال جمله به آن پرداختهاند . لذا بررسىشان محدود و ناقص بوده است . اما آنان كه به سبك قرآن توجّه نمودهاند از اين امر فراتر رفته و نگاهى گستردهتر و عميقتر به تقديم و تأخير نمودهاند و لذا موضوع آنها پربارتر مىباشد . جز عبد القاهر كه در تحليل سبكهاى بلاغى نوآورى كرده است . « 1 »
علت آن ظاهرا دو چيز است :
1 . تكيهء سبكشناسان قرآنى بر بافت در شناخت علّت تقديم و تأخير ، چون بافت در بيان معانى آيات و كشف كيفيت نظم كلام براى مراعات آن معانى ، مهم است ، اين در حالى است كه علماى بلاغت تكيه روشنى بر بافت ننمودهاند .
2 . روش تأليف بلاغى اقتضا مىكند كه بحث در تقديم و تأخير بر مسند و مسند اليه و متعلّقات فعل توزيع گردد « 2 » و لذا آثار و نشانههاى اين فن ارجمند ضايع گشت . اما سبكشناسان قرآن موضوع را جمع و انواع آن را در فصلهاى ويژهء آن محدود نمودند . همان كارى كه زركشى در البرهان انجام داده و نيز كسانى چون خطيب اسكافى در درّة التنزيل و زمخشرى در الكشّاف به بافتهاى آن اشاره نمودهاند .
هامش
( 1 ) معجم المصطلحات البلاغية ، ج 2 ، ص 319 .
( 2 ) الايضاح ، ج 1 ، صص 52 ، 101 و 110 .