9 -
« أَ فَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَها بَلْ كانُوا لا يَرْجُونَ نُشُوراً »
« 1 » .
10 -
« قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْماً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »
« 2 » .
11 -
« ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً »
« 3 » .
در آيهء نخست و دوم و سوم ، « رجاء » به معناى خوف است ؛ علىرغم اينكه در سياق نفى آمدهاند و اين فرض ما را در آغاز بر عدم شيوع قاعده تاكيد مىكند .
اما آيه نخست را كه در آغاز اين مبحث تفسير كردهايم ، بيان داشتهايم كه چرا فهم معناى خوف از لفظ « رجاء » ممكن نيست و آن را رد نمودهايم .
اما آيه دوم و سوم ، كه دو مفعول در آنها معناى آرزو با همراهى انتظار را تعيين مىكنند و در آيه نخست همان نزول قرآن است . ابو حيّان مىگويد « 4 » : « اين يادآورى نعمتهاى خداوند به پيامبرش مىباشد و خداوند به او رحمتى رواداشته است كه اميدش به آن رحمت وابسته نيست . . . و تو در وضع كسى هستى كه به آن اميد ندارد ؛ رحمت به عنوان استثناى منقطع منصوب شده است . يعنى « رحمتى از جانب پروردگارت پيشى گرفت و كتاب به سوى تو آورده شد » .
زمخشرى مىگويد : اين كلام بر معنا حمل شده است يعنى گويى چنين گفته شده است : كتاب به سوى تو آورده نشد مگر اينكه رحمتى از جانب پروردگارت بوده است » .
پس استثناء متّصل است ، چه از حال باشد و چه از مفعول به . چه اينكه لفظ رحمت به عنوان حال منصوب باشد و چه مفعول ، حاصل معنايى يكى است و آن اينكه نزول قرآن نسبت به پيامبر ( صلى اللّه عليه و إله و سلم ) رحمت بوده است و اين امرى است قابل درخواست نه قابل ترس .
اما در آيهء سوم
« لا يَرْجُونَ نِكاحاً »
، مفعول در آن ازدواج ( نكاحا ) مىباشد و اين هم از امورى است كه قابل طلب است و گويى معنا چنين است : زنانى كه به ازدواج علاقه و رغبت
هامش
( 1 ) - فرقان ( 25 ) ، آيهء 40 : مگر آن را نديدهاند ؟ ( چرا ) ولى اميد به زنده شدن ندارند .
( 2 ) - جاثيه ( 45 ) ، آيهء 14 : به كسانى كه ايمان آوردهاند بگو تا از كسانى كه به روزهاى ( پيروزى ) خدا اميد ندارند ، درگذرند تا [ خدا هر ] گروهى را به ( سبب ) آنچه مرتكب مىشدهاند به مجازات رساند .
( 3 ) - نوح ( 71 ) ، آيهء 13 : شما را چه شده است كه از شكوه خدا بيم نداريد .
( 4 ) - البحر المحيط ، ج 8 ، ص 331 .