تداخل دارد .
ب ) بقاى دو لفظ با تكيه بر بافت يا قرينهء خارجى براى تعيين معنا .
ج ) تغيير ساخت يكى از دو كلمه تا شكل خاصى بگيرد و آن را از كلمهء ديگر متمايز سازد .
د ) عدم به كارگيرى برخى از واژگان كه مطابق نظام آوايى لهجه با تغيير آوايى منطبق باشد .
ه ) از نزاع معنايى بين كلمات مشترك ، تعيين كاربرد كلمات ناشى مىشود و كلمهاى به مجموعه يا حرفهاى اختصاص مىيابد ؛ مثلا كلمهء « جذر » نزد كشاورزان و گياهشناسان يك معنا دارد ؛ ولى نزد زبانشناسان معنايى جز اين و براى رياضىدانان معناى ديگر را داراست . لذا اين كلمات براى تعيين و تخصيص هر يك به حرفهاى خاص دچار نزاع نمىشوند « 1 » .
زبانشناسان ديگرى چون محمّد طاهر بن عاشور ، راهحلهاى زير را در زبان عربى پيشنهاد مىكنند :
1 - بايد تلاش كرد تا فرهنگى تأليف شود كه معانى واژگان مشترك مشخّص شود ؛ يعنى معنا را از كاربرد فهميد نه از وضع .
2 - تكيه بر زبان قريش و معيار قرار دادن آن در هر لفظ مشترك ؛ چون اشتراك ، ناشى از وجود دو زبان است .
3 - از بين بردن حالتهاى صرفى كه به اشتراك منجر مىشود .
4 - برخى از افعال را به برخى منابع اختصاص دهيم و برخى كلمات را به شكلى بنويسيم كه با كلمات ديگر متمايز داشته باشد « 2 » .
اشتراك لفظى در قرآن
تلاش قرآنپژوهان در باب اشتراك لفظى در قرآن به دو بخش تقسيم مىشود :
هامش
( 1 ) - همان ، ص 53 و 52 .
( 2 ) - همان ، ص 54 و 53 .