نظر آيه كه از آنها به ضمير ( هم ) تعبير مىشود ، خواندن و نوشتن نمىدانند و به آنها علم و آگاهى از كتاب عطا نشده است ، پس كذب آنها در چه امورى است ؟ آدمى زمانى به كذب موصوف مىشود كه براى ديگران حقيقت آنچه را كه مىداند تغيير دهد و گرنه چنين كسى دروغگو نيست بلكه تنها گمراه است .
اين انديشه را نشانهء معنايى در آيهء بعد كه همان تخصيص دادن « ويل » به كسانى كه آن را با دست مىنويسند ، تقويت مىنمايد ؛ چون « ويل » براى گمراهان نيست بلكه براى دروغگويان است . آنهايى كه « لا يعلمون الكتاب » ( از كتاب علم و آگاهى ندارند ) و با كتابت آشنا نيستند و با دست خود نمىنويسند ؛ سپس « ويل » براى آنها نيست بلكه براى ديگران است ؛ چنين كسانى را مىتوانيم به كذب توصيف نماييم . امّا آنچه كه براى آنها نقل مىشود ، كسانى كه چارهاى جز در اعتماد به اين منقولات ندارند ، چارهاى جز ظنّ و گمان ندارند .
ترديد در دو امر يا نوعى از معرفت و شناخت متزلزل كه به حد علم نرسيده و بار ديگر ترديد مىكند از اينكه ظنّ و گمان باشد .
يقين
بعد از معناى كذب ، از حيث كثرت ، معناى يقين مىآيد كه معناى متضاد معناى رايج ظن ( شك ) مىباشد . واژهء ظن به معناى يقين در قرآن سيزده بار آمده است و يا اين چنين فهميده مىشود .
مواردى را كه چنين آمده و يا به اين معنا فهميده شد ، مىتوان به سه مجموعه تقسيم نمود :
مجموعهء نخست
1 -
« الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ »
« 1 » .
2 -
« قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ
« 2 » .
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 46 : همان كسانى كه مىدانند با پروردگار خود ديدار خواهند كرد و به سوى او باز خواهند گشت .
( 2 ) - همان ، آيهء 249 : كسانى كه به ديدار خداوند يقين داشتند گفتند : . . .