همين مطلب را فهميده يادآورى كرده بودند ، و اين مطلب كاشف از آن است كه حضرت فاطمه عليها السّلام جز از آنچه كه خشنودى پروردگار را دربردارد خشنود نمىشود و جز از آنچه كه موجب خشم الهى است خشمگين نمىگردد ، حتّى اگر از امر مباحى خشنود شود و يا به خشم آيد ، حتما يك جهت شرعى در كنار آن موجود است كه با در نظر گرفتن آن جهت ، آن امر مباح راجح شده و يا از مكروهات مىگردد و در هيچ يك از موارد خشنودى و خشم آن حضرت جنبهء شخصى و خودخواهى و يا هوى و هوس وجود ندارد كه اين معناى عصمت مىباشد . « 1 »
( 1 ) علّامه مجلسى رحمة اللّه عليه گويد : بدان كه مخالفان در كتابهاى صحيح خود اخبار بسيارى را روايت كردهاند كه هر كس با امام مخالفت كرده از اطاعت او خوددارى كند و از جماعت كنارهگيرى نمايد و امام زمانش را نشناسد همچون مردم دوران جاهليّت از دنيا رفته است .
( 2 ) در جامع الاصول از « صحيح مسلم » و « نسائى » از قول ابو هريره روايت شده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : هر كس از اطاعت [ امام ] بيرون رود و از جماعت كنارهگيرى كرده آنگاه بميرد ، همچون مردم دوران جاهليت مرده است . . . و امّا از طرق و اسناد اصحاب ما ( شيعيان ) اخبار و روايات وارده در اين باب بيش از شمارش است ، كه به زودى در جاى مناسب خودش خواهد آمد .
گمان نداريم كه بعد از شنيدن و ديدن اين رواياتى كه از طريق موافق و مخالف آورديم شكّى وجود داشته باشد كه حضرت فاطمه عليها السّلام بر آن غاصبان خشمگين بودند ، به كفر و گمراهى آنان حكم فرموده و به امامت و پيشوايى آنها اعتراف نكردند و مطيع و فرمانبردار آنها نشدند « 2 » . ايشان تا آن لحظه كه به جوار رحمت الهى شتافت همين حالت خويش را ادامه داد ، حال آنان كه معتقد به امامت ابو بكر
هامش
( 1 ) علّامه امينى ، عبد الحسين ، الغدير ، ج 7 ص 236 .
( 2 ) در صحيح بخارى ، ج 5 ص 177 ط محمّد على صبيح از عايشه نقل مىكند كه : فاطمه نسبت به ابو بكر خشمگين بود از او كنارهگيرى كرده سخنى با او نگفت ، تا اينكه از دنيا رحلت نمود . در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 6 ص 50 آمده است : اعتقاد صحيح در نظر من همان است كه فاطمه از دنيا رفت در حالى كه بر ابو بكر و عمر خشمگين بود و وصيّت كرد كه آن دو بر او نماز نخوانند .