تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
را در آن كتابها مىبينيم كه على عليه السّلام در بين مردم تا وقتى كه فاطمه زنده بود موقعيّتى داشت ولى پس از وفات آن حضرت ، ديگر احترامى در بين مردم نداشت . « 1 » ( 1 ) قرطبى در « المفهم » گويد : مردم در دوران زندگى حضرت فاطمه ، به خاطر آن حضرت ، به على احترام مىگذاشتند زيرا او پارهء تن رسول خدا بود و با على همراهى داشت ، ولى پس از وفات آن حضرت از آنجا كه با ابو بكر بيعت نكرده بود ديگر مردم آن احترام سابق را به او نمىگذاشتند تا با مردم هماهنگ شده از جماعت آنان جدا نشود . بنابراين ، حقيقت از يكى از اين چند فرض خارج نيست : يا بايد بگوييم كه حضرت فاطمه به يكى از ضروريات دين پدرش توجّهى نداشته و از آن غفلت مىورزيد ، با اينكه او از ديگران نسبت به آن شايسته‌تر بود . و اگر چه تمام افراد امّت از شهرى و دهاتى به آن مطلب توجّه داشته و به آن اهمّيّت دادند و - العياذ باللّه - آن حضرت بر خلاف سنّت پدرش از دنيا رفت . و يا بايد بگوييم كه اين حديث صحيح نيست ، با اينكه راويان حافظ و ثبت كنندهء دقيق ناقل آن حديث مىباشند و امّت اسلامى آن را پذيرفته تلقّى به قبول كرده‌اند . و يا اينكه بگوييم كه حضرتش ، آن كس را كه پيراهن خلافت را به تن كرده بود ، به عنوان خليفهء رسول خدا قبول نداشت و با ادّعاى او موافق نبوده او را شايستهء اين مقام نمىدانست و مولاى ما حضرت على عليه السّلام نيز به همين گونه بود . آيا هيچ فرد مسلمانى مىتواند فرض نخست را بپذيرد و دربارهء پارهء تن پيامبر و همسرش كه جان پيامبر امين است و جانشين مسلّم او ، مطلبى را باور كند كه با عقل و منطق سازگار نيست و خدا و رسولش از آن تبرّى مىجويند ؟ ! نه ، هيچ كس چنين نخواهد گفت . امّا فرض دوم : گمان نمىكنم كه هيچ نادانى چنين سخنى را بگويد زيرا با وجود شرايط صحّت و پذيرش حديث و هماهنگى تمامى پيشوايان حديث و سخن‌شناسان بر پذيرش و خضوع در مقابل مفاد آن و تسليم تمامى فرق اسلامى نسبت به محتواى آن ، ديگر جايى براى ترديد و شك در صحّت حديث باقى نخواهد ماند .
هامش
( 1 ) بخارى ، صحيح ، كتاب مغازى ، ج 5 ص 177 و مسلم ، صحيح ، كتاب جهاد ج 5 ص 154 .