كرد ! حضرت فرمود : من او را نزد تو مىفرستم ، اگر از او خوشت آمد او را به ازدواج با تو در خواهم آورد . بردى را به امّ كلثوم داد و او را نزد عمر فرستاد و فرمود : به عمر بگو : اين همان بردى است كه به تو گفتم . وى اين مطلب را به عمر گفت . عمر به او گفت : به پدرت بگو : من راضى هستم ! و بعد دست بر پاى او گذاشته برهنه كرد .
امّ كلثوم گفت : چرا چنين مىكنى ؟ اگر تو امير المؤمنين نبودى بينى تو را مىشكستم .
از نزد او بيرون آمد و نزد پدر رفته داستان را به آن حضرت گفت و اظهار داشت : مرا نزد پيرمرد بدى فرستادى ! حضرت فرمود : دختركم ! او شوهر تو مىباشد ( الاصابة ، ج 4 ص 492 ، و استيعاب ، ص 490 ، ط دار صادر ) . « 1 »
و گفته است : تمام كسانى كه ازدواج او را با عمر ذكر كردهاند ، چنين اظهار داشتهاند كه ازدواج عون با او پس از كشته شدن عمر بود ، با اينكه عون در جنگ « تستر » « 2 » در سال هفدهم هجرى در دوران خلافت عمر كشته شده است و چگونه توان پذيرفت كه وى پس از قتل عون با او ازدواج كرده باشد ؟ . . . و عجيبترين چيزى كه موجب شده عدّهاى را به هوس اعتقاد به اين داستان مسخره بيندازد ، گفتار ابن عبد البرّ است كه گويد : محمّد بن جعفر بن ابى طالب همان كسى است كه پس از مرگ عمر بن خطّاب با امّ كلثوم دختر على بن ابى طالب ازدواج كرده است . با اينكه خود در همين كتاب مىگويد : « عون بن جعفر و برادرش محمّد بن جعفر در شوشتر شهيد شدند » ، با اينكه مىداند كه جنگ شوشتر در دوران خلافت عمر و هفت سال پيش از مرگ او بوده است . چگونه با توجّه به اين تاريخ گفتار او درست از كار درمىآيد ؟
و نيز گويد : اين داستانى كه ابن عبد البرّ و ابن حجر نقل كردهاند كه حضرت على عليه السّلام دخترش را نزد عمر فرستاد و او پايش را برهنه كرد با اينكه خود آن دختر خبر نداشت ، اى خوانندهء بزرگوار ! آيا تو چنين كارى را براى خود مىپسندى تا چه
هامش
( 1 ) دخيّل ، على محمد على ، اعلام النساء ، ص 14 .
( 2 ) شوشتر .