پايدارى و استقامت حضرت زينب
( 1 ) علّامه مقرّم گويد : زنان گفتند : شما را به خداوند سوگند مىدهيم كه ما را از كنار اجساد كشتگان عبور دهيد . هنگامى كه چشمشان بر پيكرهاى پاره پاره شده افتاد در حالى كه نيزهها بر بدنهايشان ميخكوب و شمشيرها از خونشان رنگين و اسبها لگدكوبشان كرده و آنان را در هم كوبيده بودند ، شيون و ناله سر داده بر سر و صورت زدند . زينب عليها السّلام فرياد برآورد : وا محمّدا ، اى رسول خدا ! اين حسين است كه بدين سان برهنه افتاده ، به خاك و خون آغشته گرديده و رگ و پيوندش از هم گسيخته است و اينان دختران تو هستند كه به اسارت مىروند و فرزندان تو كه كشته گشتهاند . در اين حال هر دوست و دشمنى بر حالشان گريست ، به گونهاى كه حتّى از ديدگان اسبها اشك سرازير شده بر دست و پايشان فرو ريخت .
بعد دستها را زير بدن برادر برده به سوى آسمان بلند كرده گفت : خداى من ! اين قربانى را از ما بپذير ! اين موضعگيرى و اين حالات نشان دهندهء آن است كه بر تخت جلالت و شكوه نشسته و به سان برادر بزرگوارش با حفظ مراتب و درجاتى كه بايد بين آن دو در نظر گرفت ، نسبت به اين نهضت مقدّس از او عهد و ميثاق گرفته شده است .
هنگامى كه حضرت حسين عليه السّلام تكليف و وظيفهء خود را به خوبى عمل كرده و از عهدهء آن برآمد ، زينب عليها السّلام به انجام وظيفه و مأموريت خود پرداخت كه يكى از آنها همين بود كه قربانى خود را تقديم حضور پروردگار نموده آن را معرّفى نمايد و بعد مشغول انجام بقيّهء وظايف خود گردد . با توجّه به وحدت مقام نورى و يگانگى عنصر و ريشهء اصلى آن دو ، اين وحدت در تعهّد و وظيفه چندان هم دور نيست .
حضرت سكينه بدن پدر را در آغوش گرفته چنين نقل كرد كه در آن لحظه اين كلمات را از آن حضرت شنيده كه مىفرمود :
شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى * او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى
شيعيان من ! هرگاه كه آب خوشگوارى نوشيديد ، به ياد من باشيد ! و نيز اگر احوالات غريب و شهيدى را شنيديد ، بر من ندبه و گريه نماييد !