قد تركت عزيزها على الثّرى * و خلّفته فى الهجير و العرى
عزيز خود را بر روى خاك گذارده زير آفتاب سوزان با بدن برهنه او را ترك كرده بود .
ان نظرت لها العيون ولولت * او نظرت الى الرّءوس اعولت
اگر ديدهها بر او افتد به ناله درآيد و اگر به سرها بنگرد دگرگون شود .
تودّ انّ جسمها مقبور * و لا يراها الشّامت الكفور
آرزو مىكرد كه اى كاش مرده بود و زير خاك پنهان مىشد و دشمن ناسزاگوى ناسپاس او را نمىديد . « 1 »
علّامه مقرّم گويد : از مرحوم شيخ هادى كاشف الغطاء أعلى اللّه مقامه سرايندهء اشعار فوق شنيدم كه مىگفت : هنگامى كه مىخواستم اشعار فوق را پاكنويس كنم وقتى به آخرين شعر رسيدم كه « تودّ انّ جسمها مقبور . . . . » باشد ، ديدم اين بيت به دنبالش نوشته شده است :
و هى باستار من الانوار * تحجبها عن اعين النظّار
او با پردههاى نورى از چشمان بينندگان پنهان بود .
از مشاهدهء اين بيت تعجّب كردم و هنگامى بر تعجّبم افزوده شد كه پس از پاكنويس كردن وقتى به پيش نويس مراجعه كردم ، آن شعر را نديدم و يقين كردم كه اين يك امر غيبى است كه اهل ايمان را توان انكارش نيست و از وجود مقدّس حضرت بقية اللّه چندان به دور نيست كه چنين چيزى را خود حضرت نوشته باشد . « 2 »
رحلت و دفن حضرت زينب عليها السّلام
( 1 ) در تاريخ وفات و محلّ دفن آن حضرت اختلاف است ، و اين نخستين مورد اختلاف در اسلام نيست بلكه در تاريخ تولّد و وفات بيشتر امامان چنين اختلافى وجود دارد و شايد سبب و علّت اين اختلاف بر پژوهشگران و انديشمندان پوشيده نباشد . اكنون اقوالى را كه در اين باره وجود دارد ، نقل مىكنيم :
هامش
( 1 ) شيخ هادى كاشف الغطاء ، المقبولة الحسنية ، ص 63 .
( 2 ) مقرّم ، على اكبر ، ص 21 .