تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 865

مساهمون:

ص٨٦٥
( 1 ) شيخ طبرسى رحمه اللّه گويد : حضرت زينب عليها السّلام روايات بسيارى را از قول مادرش حضرت زهرا روايت كرده است . از عماد المحدّثين روايت شده است كه : حضرت زينب عليها السّلام از مادر و پدر و برادرانش و از امّ سلمه و امّ هانى و ديگر زنان روايت مىكرد و از جمله كسانى كه از او روايت كرده‌اند ، ابن عبّاس و على بن الحسين ( عليهما السّلام ) و عبد اللّه بن جعفر و فاطمهء صغرى دختر امام حسين عليه السّلام و ديگرانند . ابو الفرج گويد : زينب بانويى عقيله كه ابن عبّاس سخنان حضرت زهرا عليها السّلام را در مورد فدك از قول او نقل كرده و گويد : عقيلهء ما زينب دختر على عليه السّلام به من گفت . از ظاهر فرمايش فاضل دربندى و ديگران چنين به دست مىآيد كه آن حضرت علم منايا و بلايا ( خوابها و حوادث آينده ) را همچون بسيارى از ياران حضرت على عليه السّلام ، مانند ميثم تمّار و رشيد هجرى و برخى ديگر مىدانسته و بلكه در ضمن اسرارى كه بيان كرده ، به طور قطع و مسلّم آن حضرت را از مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم و ديگر زنان با فضيلت برتر دانسته است . وى در ضمن فرمايش حضرت سجّاد عليه السّلام كه به آن حضرت فرموده بود : « اى عمّه تو به حمد اللّه دانشمند بدون آموزگار و فهميدهء بدون آموزنده هستى . » ، گويد : اين فرمايش خود دليل و حجّت بر آن است كه زينب دختر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام محدّثه بوده يعنى به او الهام مىشده است و علم او از علوم لدنّى و آثار باطنى مىباشد . علّامهء فاضل ، سيّد نور الدّين جزائرى در كتاب خود به نام « الخصائص الزينبيّة » كه به زبان فارسى است ، گويد : در كتابى نوشته بود كه در دوران حكومت حضرت على عليه السّلام حضرت زينب عليها السّلام مجلس درسى در خانهء خود ترتيب داده بود و براى زنان قرآن را تفسير مىكرد . روزى آيهء شريف « كهيعص » را تفسير مىكرد و در همان زمان حضرت على عليه السّلام وارد شد . به او فرمودند : نور چشمم ! شنيدم آيهء شريف « كهيعص » را تفسير مىكردى ؟ گفت : آرى . فرمود : اين رمزى است براى مصيبتى كه بر شما خاندان پيامبر وارد مىشود . بعد حضرت مصائب را تشريح فرمود و زينب عليها السّلام با صداى بلند گريه كرد .
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 865 | سيد حسن افتخارزاده / أحمد رحمانى همدانى