بلند كرده بند كفن را بست و بر آن حضرت نماز خواند و در آن نماز حسنين عليهما السّلام و عقيل و عمّار و سلمان و مقداد و ابو ذر شركت داشتند و او را در خانهاش دفن كرد .
هنگامى كه او را در لحد گذارد فرمود : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، بسم اللّه و باللّه و على ملّة رسول اللّه محمّد بن عبد اللّه ، اى فاطمهء صدّيقه ! من تو را به كسى تسليم كردم كه از من شايستهتر است . براى تو آنچه را پسنديدم كه خداوند برايت خواسته بود . و بعد اين آيهء شريف را قرائت كرد :
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى
« 1 » ( 1 ) در حديث ديگران آمده : امير المؤمنين هنگامى كه او را در قبر گذارد خاك قبر او را صاف كرد ، دو فرشته بر او وارد شده از او پرسيدند : پروردگار تو كيست ؟ پاسخ داد : « اللّه » پروردگار من است ، گفتند : پيامبرت كيست ؟ گفت : پدرم حضرت محمّد .
گفتند : امام تو كيست ؟ گفت : همين كسى كه بر كنار قبرم ايستاده ، « على » امام من است .
بعد صورت هفت يا چهل قبر در بقيع ساخت ، هنگامى كه بزرگان مدينه متوجّه شدند كه حضرت را دفن كرده قبرهاى تازهاى در قبرستان بقيع ايجاد شده است ، تشخيص قبر حضرت فاطمه بر آنان دشوار شده گفتند : عدّهاى از زنان مسلمانان بيايند و اين قبرها را نبش كنند تا بدن فاطمه را بيرون آورده بر آن نماز بخوانيم . اين خبر به امير المؤمنين رسيد ، با حالت خشم و غضب در حالى كه جامه زردى كه در شرايط ناگوار و دشوار مىپوشيد ، بر تن كرده ذو الفقار به دست گرفته از منزل بيرون آمده سوگند ياد كرد : اگر قبرها تغيير كند و يك سنگ جابجا شود شمشير در بين شما خواهم نهاد . عمر و عدّهاى از يارانش به او رسيده گفتند : چرا اين كار را كردى ؟ به خدا قسم اى ابو الحسن ! ما قبرش را نبش مىكنيم و بر او نماز مىخوانيم . حضرت گريبان او را گرفته وى را بر زمين كوبيد و به او گفت : اى پسر زن سياه ! من از حقّ خود بدان جهت دست برداشتم كه مردم از دينشان برنگردند ، ولى قبر فاطمه را به خدايى كه جانم در دست اوست اگر يك سنگ آن جابجا شود زمين را از خونتان سيراب مىكنم .
هامش
( 1 ) طه ( 20 ) : 55 : شما را از زمين آفريديم و به آن برمىگردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مىآوريم .