تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
( 1 ) 4 - هنگامى كه حضرت فاطمه عليها السّلام از دنيا رحلت فرمود ، حضرت على عليه السّلام بر بالين او ايستاده گفت : خداوندا ! من از دختر پيامبرت راضى هستم . خداوندا ! او ترسان است ، انيس و همدم او باش ! خداوندا ! او از ما بريده ، با او بپيوند ! خداوندا ! به او ستم شده ، برايش داورى كن ، كه تو بهترين داورانى . « 1 » ( 2 ) 5 - شب كه فرا رسيد على عليه السّلام آن حضرت را غسل داد و او را بر روى تختى گذارده به حسن عليه السّلام فرمود : ابو ذر را خبر كن ! حضرت ابو ذر را احضار كرده همراه يكديگر بدن حضرت را در مصلّى گذارده بر آن نماز خواندند . بعد على عليه السّلام دو ركعت نماز خواند و دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده گفت : خداوندا ! اين دختر پيامبرت فاطمه است ، او را از تاريكيها به روشنى درآوردى . در اين هنگام به مسافت يك ميل اطرافش روشن شد . هنگامى كه خواستند او را به خاك بسپارند ، صدايى از گوشهء بقيع شنيده شد كه او را نزد من آوريد ! كه تربتش را از من برداشته‌اند ، در اين هنگام ديدند قبرى آماده است ، تابوت را كنار آن قبر بردند و حضرت را در آنجا دفن كردند . على عليه السّلام بر كنار قبر نشسته گفت : اى زمين ! وديعه و امانت خود را به تو سپردم ، اين دختر رسول خداست . نوايى از زمين بلند شد : اى على ! من از تو به او مهربانترم ، برگرد و دلگير مباش ! حضرت برگشت و قبر را پر كرد و با زمين هم‌سطح نمود ، و تا روز قيامت آن محل مشخّص نخواهد شد . « 2 » ( 3 ) 6 - تاريخ طبرى : همانا فاطمه شبانه دفن شد و كسى جز عبّاس و على و مقداد و زبير بر جنازهء او حاضر نشد . و در روايات ما آمده كه امير المؤمنين و حسنين و عقيل و سلمان و ابو ذر و مقداد و عمّار و بريده ، بر جنازهء آن حضرت نماز خواندند ، و در روايتى ديگر آمده است : و عبّاس و پسرش فضل ، و در ديگر روايت : و حذيفه و ابن مسعود آمده است . « 3 »
هامش
( 1 ) همان مدرك ، ص 588 . ( 2 ) بحار الانوار ، ج 43 ص 215 . ( 3 ) بحار الانوار ، ج 43 صص 180 و 183 .