تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 763

مساهمون:

ص٧٦٣
درگاهت بيش از همه كرم دارى و بزرگوارى ، و مهربان‌ترين مهربانانى ! « 1 » ( 1 ) 3 - و گفت : قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان ! اگر پاسخ تو را دادم كه بسيار خوب و اگر جوابى ندادم بدان كه من به سوى پدر ( يا پروردگار ) خود رفته‌ام . اسماء لحظه‌اى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنيد . صدا زد : اى دختر محمّد مصطفى ! اى دختر گرامىترين كسى كه زنان به او باردار شدند ! اى دختر بهترين كسى كه بر روى ريگهاى زمين پاى گذارده ! اى دختر كسى كه به پروردگارش به فاصلهء دو تير كمان و يا كمتر نزديك شد ! امّا جوابى نيامد . چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت ، مشاهده كرد كه از دنيا رخت بربسته است . خود را به روى حضرت انداخت و در حالى كه ايشان را مىبوسيد ، گفت : اى فاطمه ! آن هنگام كه نزد پدرت رسول خدا رفتى ، سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان ! آنگاه گريبان چاك زده از خانه بيرون آمد . حسنين به او رسيده گفتند : مادر ما كجاست ؟ وى ساكت شد . آنان وارد اتاق شده ديدند حضرت دراز كشيده ، حسين عليه السّلام حضرت را تكان داد ، ديد از دنيا رفته است . فرمود : اى برادر ! خداوند تو را در مصيبت مادر پاداش دهد ! حسن خود را بر روى مادر انداخته گاهى مىبوسيد و مىگفت : اى مادر با من سخن بگو پيش از آنكه روح از بدنم جدا شود ! و حسين جلو آمده پاهاى حضرت را مىبوسيد و مىگفت : اى مادر ! من پسرت حسينم ، پيش از آنكه قلبم منفجر شود و بميرم ، با من صحبت كن ! اسماء به آنها گفت : اى فرزندان رسول خدا برويد نزد پدرتان على عليه السّلام و او را از مرگ مادرتان خبردار كنيد ! آن دو از منزل بيرون رفته صدا مىزدند : يا محمّداه يا احمداه ! امروز كه مادرمان از دنيا رفت ، رحلت تو تجديد شد . بعد به مسجد رفته على عليه السّلام را خبردار كردند . حضرت با شنيدن خبر فوت فاطمه عليها السّلام از هوش رفت و با پاشيدن آب بر او به هوش آمد و چنين گفت : اى دختر حضرت محمّد ، ديگر از چه كسى دلدارى بجوييم ! ؟ من هميشه به وسيلهء تو دلدارى مىشدم ، پس از تو ديگر چه
هامش
( 1 ) بلادى بحرانى ، وفاة فاطمة الزهراء ، ص 78 .