تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
رسانده دست به فرش و پلاس حضرت گرفته به سوى خود كشيد و آن گروه از طرف ديگر به سوى خود مىكشاندند . . . عمر از خالد بن وليد شمشيرى گرفته با غلاف آن به قدرى بر شانه حضرت كوبيد كه مجروح شد . « 1 » ( 1 ) 5 - علّت وفات فاطمه آن بود كه عمر بن خطاب با سيصد نفر بر خانهء حضرت هجوم آوردند . « 2 »

كيفيّت وفات

( 2 ) 1 - به امّ سلمه فرمود : برايم آبى آماده كن تا بدان غسل كنم ! امّ سلمه آب را آورد ، حضرتش غسل كرد و جامهء پاكى پوشيد . سپس دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند ، به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت . « 3 » ( 3 ) 2 - در روايت ديگرى آمده كه حضرت به اسماء فرمود : آبى برايم آماده كن ! بعد با آن غسل كرد و سپس فرمود : جامه‌هاى جديدم را به من بده ! آنها را پوشيد و فرمود : بقيّهء حنوط پدرم را از فلان جا برايم بياور و زير سرم بگذار و مرا تنها گذاشته از اينجا بيرون برو ! مىخواهم با پروردگارم مناجات كنم . اسماء مىگويد : از اتاق بيرون رفتم و صداى مناجات آن حضرت را مىشنيدم ، آهسته به طورى كه مرا نبيند وارد شدم ، ديدم دست به سوى آسمان دراز كرده مىگويد : پروردگارا ! به حقّ محمّد مصطفى و اشتياقى كه به ديدار من داشت ، و به شوهرم على مرتضى و اندوهش بر من ، و به حسن مجتبى و گريه‌اش بر من ، و به حسين شهيد و پژمردگى و حسرتش بر من ، و به دخترانم كه پارهء تن فاطمه مىباشند و غم و اندوهى كه بر من دارند ، از تو مىخواهم كه بر گناهكاران امّت محمّد ترحّم فرمايى و آنان را بيامرزى و به بهشت وارد كنى كه تو به هنگام سؤال و درخواست از
هامش
( 1 ) ملتقى البحرين ، ص 481 ، و الجنة العاصمة ، ص 251 . ( 2 ) همان مدرك ، ص 81 . ( 3 ) بلادى بحرانى ، وفاة فاطمة الزهراء ، ص 77 .