تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
به دلخواه خود مسلمان نشديد ، بلكه در روز فتح مكّه با اكراه و زور تسليم شده محمّد شما را آزاد شده و زيد برادر من و عقيل برادر على بن ابى طالب و عمويشان عبّاس را مثل آنان قرار داد . وى از پدرت چندان دل خوشى نداشت هنگامى كه به او گفت : به خدا سوگند اى پسر ابى كبشه مدينه را پر از مردان جنگى و پياده و سوار خواهم كرد و بين تو و اين دشمنان جدايى افكنده نمىگذارم زيانى به تو برسانند . محمّد در حالى كه به مردم فهمانيد كه باطن او را مىداند به او گفت : اى ابو سفيان ! خداوند مرا از شرّ تو نگه دارد ! و او ( محمّد ) به مردم گفته بود : بر اين منبر كسى غير از من و على و پيروانش از افراد خانواده‌اش نبايد بالا برود . سحرش باطل و تلاشش بىنتيجه ماند و ابو بكر بر منبر بالا رفت و پس از او من بالا رفتم . و اى بنى اميّه ! اميدوارم كه شما چوبه‌هاى طناب اين خيمه برافراشته باشيد ! بدين جهت ولايت شام را به تو سپرده هر گونه تصرّف مالكانه را در آن سرزمين به تو واگذار كرده تو را به مردم شناساندم تا با گفتار او دربارهء شما مخالفت كرده از اينكه او در شعر و نثر گفته بود : جبرائيل از سوى پروردگارم به من وحى كرده و گفته است :
وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ
« 1 » و پنداشته كه مقصود از شجرهء ملعونه شماييد ، باكى ندارم . او دشمنى خود را با شما به هنگامى كه به حكومت رسيد ، آشكار كرد همانطور كه هاشم و پسرانش هميشه دشمنان عبد شمس بودند . ( 1 ) اى معاويه ! من با اين يادآورىها و شرح و بسطى كه از جريانات به تو كردم ، خيرخواه و ناصح و دلسوز تو مىباشم و از كم حوصلگى ، بىظرفيتى ، نداشتن شرح صدر و كمى بردبارىات ترس آن را دارم كه در آنچه كه به تو سفارش كرده اختيار شريعت و امّت محمّد را به دست تو دادم ، شتاب كرده و بخواهى از او انتقام بگيرى و از اينكه مرده او را نكوهش كرده و يا در آنچه كه آورده ، بخواهى آنها را رد كنى و يا كوچك بشمارى و در آن صورت تو به هلاكت خواهى رسيد ، و آن وقت هر آنچه كه برافراشته‌ام ، فرود آمده آنچه كه ساخته‌ام ، ويران مىشود . به هنگامى كه مىخواهى به مسجد و منبر محمّد وارد شوى ، كاملا برحذر باش و
هامش
( 1 ) اسراء ( 17 ) : 60 .
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 740 | سيد حسن افتخارزاده / أحمد رحمانى همدانى