نكردند .
( 1 ) اى معاويه ! چه كسى كارهاى مرا انجام داده و چه كسى انتقام گذشتگان را غير از من از او گرفته است ؟ امّا تو و پدرت ابو سفيان و برادرت عتبه ، كارهايى كه در تكذيب محمّد و نيرنگهايى كه با او كرديد ، به درستى مىدانم و كاملا از حركتهايى كه در مكّه انجام مىداديد و در كوه حرى مىخواستيد او را بكشيد آگاهم ، جمعيّتها را عليه او راه انداختيد ، احزاب را تشكيل داديد ، پدرت بر شتر سوار شد و آنان را رهبرى كرد و محمّد دربارهء او گفته بود : خداوند سواره و زمامدار و راننده را لعنت كند ، كه پدرت سوار و برادرت زمامدار و تو راننده بودى .
مادرت هند را از خاطر نبردهام كه چقدر به وحشى بخشيد تا اينكه خود را از ديدگاه حمزه پنهان كرد و او را كه در سرزمينش « شير خدا » مىناميدند ، با نيزه زد و سپس دلش را شكافت و جگرش را بيرون كشيده نزد مادرت آورد و محمّد با سحرش پنداشت كه وقتى جگر حمزه به دهان هند برسد و بخواهد آن را بجود ، سنگ سختى خواهد شد . او جگر را از دهان بيرون انداخت و محمّد و يارانش او را هند جگرخوار ناميدند و نيز سخنان او را در اشعارش براى دشمنى با محمّد و سربازانش فراموش نكردهام كه چنين سرود :
نحن بنات طارق * نمشى على النّمارق
ما دختران طارقيم كه بر روى فرشهاى گرانبها راه مىرويم .
كالدّرّ فى المخانق * و المسك فى المفارق
به مانند درّ در صدف و يا مشك در مشكدان مىباشيم .
ان يقبلوا نعانق * او يدبروا نفارق
اگر مردان روى آورند در آغوششان مىگيريم و اگر پشت كنند ،
فراق غير وامق
بدون ناراحتى از آنها جدا مىشويم .
زنان قبيلهء او در جامههاى زرد پررنگ چهرهها را گشوده دست و سرهايشان را برهنه و آشكار نموده مردم را بر جنگ و پيكار با محمّد تحريك مىكردند . شما