تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
او در ميان گذارد و نيازمنديها و خواسته‌هايش را به او بگويد و فاطمه در اين هنگام هنوز كوچك است و از آن مىترسم كه در شب زفافش كسى نباشد كه كارهايش را انجام دهد و متكفّل زحمات و مشكلات او باشد . عرض كردم : بانوى من ! به شما قول مىدهم كه اگر تا آن روز زنده ماندم به جاى شما اين كار را انجام دهم . در آن شب ، پس از آنكه رسول خدا وارد شد و دستور داد زنان همگى خارج شوند ، من نرفتم . به هنگام خروج متوجّه شده فرمودند : تو كيستى ؟ عرض كردم : اسماء بنت عميس . فرمود : مگر نگفتم خارج شويد ؟ عرض كردم : آرى اى رسول خدا ، پدر و مادرم فداى شما باد ! منظورم سرپيچى از دستور شما نبود ، لكن من به حضرت خديجه قولى داده بودم و قضيّه را به حضرت گفتم . حضرت گريست و فرمود : تو را به خدا سوگند مىدهم ، آيا به همين منظور اينجا ايستادى ؟ عرض كردم : به خدا سوگند ، آرى . بعد برايم دعا فرمود . علّامه اربلى در دنبالهء اين حديث گويد : همان گونه كه ملاحظه كرديد روايات فراوانى وجود دارد كه اسماء بنت عميس در شب عروسى حضرت زهرا حضور داشته و اين كارها را انجام داده است ، با اينكه اسماء بنت عميس به همراه شوهرش جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كرده بود و تا پس از جنگ خيبر ، يعنى در سال ششم هجرى ، نه او و نه شوهرش مراجعت نكردند و در مراسم زفاف و عروسى حضرت زهرا كه در ذى حجّهء سال دوم بود ، شركت نداشت ، بلكه خواهر او سلمى دختر عميس كه همسر حمزة بن عبد المطلب بود ، در آن مراسم حضور داشت و شايد اين روايات از قول او نقل شده است و چون اسماء بنت عميس از او مشهورتر بوده راويان از او نقل كرده و يا اينكه يكى از راويان در اين باره دچار اشتباه شده ديگران روايت او را نقل كرده‌اند . « 1 » همانند اين روايت را علّامه گنجى شافعى « 2 » با تفاوتهايى نقل كرده است كه
هامش
( 1 ) اربلى ، كشف الغمّه ، ج 1 ص 366 . ( 2 ) علّامه گنجى شافعى ، كفاية الطالب ، باب 82 ص 307 .