تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
على عليه السّلام مىفرمايد : من آن شب را در شرايطى به صبح آوردم كه هيچ يك از افراد عرب چنان شب خوبى نداشته است . اواخر سحر بود احساس كردم رسول خدا از در وارد شد . خواستم از جا برخيزم ، فرمود : حركت نكن ! مىخواهم وارد بسترت شوم ، خداوند تو را مورد رحمت خود قرار دهد . بعد پاهاى مباركش را با ما وارد رختخواب كرد . بعد بالشى را كه زير سر فاطمه بود ، برداشت ، فاطمه از خواب بيدار شد ، رسول خدا گريست ، فاطمه به گريه درآمد ، من نيز از گريهء آنها گريستم . حضرت به من فرمود : تو چرا گريه مىكنى ؟ عرض كردم : پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا ! شما گريه كردى و فاطمه گريه نمود و من از گريهء شما به گريه افتادم . فرمود : جبرائيل نزد من آمد و مرا به دو فرزند عزيز شما بشارت داد و بعد به مصيبت يكى از آن دو تسليت داد و فهميدم كه او غريب و تنها و با لب تشنه كشته مىشود . بعد فاطمه گريست و صداى آن دو به گريه بلند شد . . . . « 1 » ( 1 ) 2 - در شب عروسى فاطمه ، رسول خدا ظرف شيرى را نزد او آورده فرمود : پدرت فداى تو باد ، اين را بياشام ! بعد به على عليه السّلام فرمود : تو نيز بياشام كه پسر عمويت به قربان تو باد ! « 2 » ( 2 ) 3 - على عليه السّلام مىفرمايد : تا سه روز بعد رسول خدا نزد ما نيامد در صبح روز چهارم بر ما وارد شد ( بعد گفتگوى رسول خدا و اسماء را يادآور شد و سپس فرمود : ) صبحگاه سردى بود ، من و فاطمه زير عبا بوديم ، گفتگوى حضرت را كه با اسماء شنيديم ، خواستيم از جا حركت كنيم ، فرمود : شما را به حقّ خودم بر شما سوگندتان مىدهم كه حركت نكنيد تا من بر شما وارد شوم ! ما در جاى خود مانديم ، حضرت جلو آمد و بالاى سر ما نشست . . . و فرمود : يا على كوزهء آب را بياور ! كوزه را نزد حضرت آوردم قدرى از رطوبت دهان خود را به آن رسانيد و آياتى از كتاب خدا را قرائت كرده سپس فرمود : اين آب را بياشام و مقدار كمى از آن را بگذار ! من انجام
هامش
( 1 ) دلائل الامامة ، صص 25 - 24 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 43 ص 139 .