خجالت كشيدم كه افراد خاصّى را دعوت كنم و عدّهاى ديگر را دعوت نكنم . بر جاى بلندى بالا رفته فرياد زدم : همگى به مجلس وليمهء فاطمه بياييد و دعوت به آن را اجابت كنيد ! مردم دسته دسته به راه افتادند و به منزل ما آمدند . از زيادتى جمعيّت و كمى غذا خجالت كشيدم . حضرت رسول كه از حال و وضع من آگاه بود . فرمود :
اى على ! من از خداوند مىخواهم كه به اين غذا بركت دهد .
على عليه السّلام مىگويد : تمام آن جمعيّت از آن غذا خوردند و از آن آشاميدنى نوشيدند و برايم دعا كرده بركت خواستند و آنان كه از چهار هزار نفر « 1 » بيشتر بودند ، يكى پس از ديگرى آمدند و خوردند و رفتند و چيزى از غذا كم نشد .
شب زفاف و مراسم آن
( 1 ) رسول خدا قدحها و ظرفها را خواسته همه را پر كرد و به خانههاى همسرانش فرستاد و بعد كاسهاى را طلبيده غذايى در آن نهاد و فرمود : اين متعلّق به فاطمه و همسرش مىباشد . و هنگامى كه خورشيد غروب كرد ، به امّ سلمه فرمود : فاطمه را بياور ! امّ سلمه گويد : رفتم و دست فاطمه را گرفته در حالى كه دامنش بر زمين كشيده مىشد و از خجالت و شرم از رسول خدا عرق از چهرهاش جارى بود ، او را نزد حضرت آوردم . به خدمت حضرت كه رسيد ، از شدّت خجالت پايش لغزيد .
رسول خدا فرمود : خداوند تو را از لغزشهاى دنيا و آخرت نگه دارد ! پيش روى حضرت كه قرار گرفت ، حضرت چادر را از صورتش به يك سو زد تا على چهرهء او را ببيند . « 2 »
( 2 ) 4 - جبرائيل حلّه و زيورى براى حضرت زهرا آورد كه به دنيا مىارزيد . وقتى آن را پوشيد ، زنان قريش متعجّب شده گفتند : اين حلّه را از كجا آوردى ؟ فرمود :
هامش
( 1 ) دربارهء اين تعداد جمعيّت با توجّه به اينكه هنوز سال اوّل هجرى است و قاعدتا نبايد به اين تعداد جمعيّت مسلمان شده باشند كه مردان آنها چهار هزار نفر باشند ، كمى متن روايت قابل تأمّل است و به هر حال ، گاهى اين گونه ارقام غلوّآميز توسّط راويان در متن روايات اضافه شده است و گاهى نيز نشانهء زيادتى جمعيّت است ، نه آنكه دقيقا بر مبناى شمارش باشد . ( مترجم )
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 43 صص 96 - 95 .