و پيشهاى است تا زندگى خود را اداره كند . « 1 »
حضرت صادق عليه السّلام به مفضل بن عمر گفت : هنگامى كه با أبو بكر بيعت شد ، عمر به او گفت كه خمس و فىء و فدك را از على و خاندانش بازدارد زيرا پيروان على وقتى دانستند كه دست او تهى است ، وى را تنها گذارده به خاطر دنيايشان به أبو بكر روى خواهند آورد . بنابراين ، أبو بكر تمام حقوق آنان را از ايشان گرفت و مانع شد .
علّت ديگرى نيز براى غصب فدك وجود داشت و آن عبارت بود از خودنمايى و اظهار قدرت در مقابل اهل بيت و بستن همهء راهها بر آنها و قطع تمام آرزوهايى كه ممكن بود در دل آنها براى رسيدن به قدرت باشد . « 2 »
( 1 ) 2 - علّامه مجلسى رضوان اللّه تعالى عليه گويد : مطالبهء حق و پافشارى و اصرار در آن هر چند با مقام عصمت منافات ندارد ، لكن زهد و بىرغبتى آن حضرت نسبت به دنيا و بىاعتنايى او به نعمتها و لذّات آن و كمال معرفت و يقينش به نابودى و فناى دنيا و توجّه روح پاك و روى آوردن هميشگى همّت عالى او به لذّتهاى معنوى و درجات اخروى ، با اين همّت گماردن و اهمّيّت دادن به فدك و رفتن در جمع مردم و درگيرى با منافقان براى دستيابى به آن ، مناسبت ندارد .
به اين مطلب مىتوان به دو گونه پاسخ داد :
جواب اوّل : فدك حقّ مخصوص آن حضرت نبود ، بلكه فرزندان گرامى و بزرگوارش نيز در آن شريك بودند و بنابراين ، سهل انگارى و بذل و بخشش و اهمّيّت ندادن و بىتوجّهى نسبت به حقوق ديگران و گروهى از پيشوايان بزرگ و انسانهاى بزرگوار براى آن حضرت جايز نبود . آرى ، اگر اختصاص به آن حضرت مىداشت ممكن بود آن را رها كرده به خاطر از بين رفتن و غصب آن هيچ ناراحتى اظهار نكند .
جواب دوم : اين كارها به خاطر دوست داشتن فدك و يا دوستى دنيا نبود ، بلكه مقصود اظهار ظلم و تجاوز و كفر و نفاق آنان بود و اينها خود از مهمترين كارهاى
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ج 16 ص 236 .
( 2 ) فدك ، صص 174 - 166 .