نمىگشايم كه از ميان ما شايسته اين كار نباشد . پس از منبر پايين آمد . « 1 »
ابن ابى الحديد گويد : اين گفتار را بر نقيب ابو يحيى جعفر بن يحيى بن ابى زيد بصرى قرائت كرده به او گفتم : أبو بكر اين سخنان را به كنايه و تعريض به چه كسى مىگفته و نظرش چه كسى بوده است ؟ پاسخ داد : نه ، تعريض نيست بلكه تصريح است . گفتم : اگر تصريح مىبود من از تو نمىپرسيدم . خنديد و گفت : نظرش به علىّ بن ابى طالب عليه السّلام بوده است . گفتم : تمام اين حرفها را دربارهء على گفته است ؟
گفت : آرى ! فرزندم اين حكومت و كشوردارى است . گفتم : عكس العمل انصار چه بود ؟ گفت : آنان با صداى بلند اسم على را بردند و او از فتنه و آشوب بر آنان ترسيد . . . .
بدين جهت گفتم كه حضرت زهرا فدك را وسيلهاى براى بازپس گرفتن خلافت حضرت على قرار داده بود ، و گرنه چه دليلى داشت او كه به خاطر دستيابى به ميراثش سخن مىگفت ، شخصيّت و موقعيّت على و شايستهتر بودن آن حضرت براى مقام خلافت را متذكّر گردد و چنان در تحكيم مقام امير المؤمنين سخن گويد كه انصار را تحريك كرده تا جايى كه به نام على شعار بدهند ؟ و چه دليلى وجود داشت كه أبو بكر در سخنانش از على به بدى ياد كند و او را به عنوان روباهى بداند كه شاهدش دم اوست و همراه و ملازم هر فتنه و آشوبى است ؟ ! ( 1 ) چهارم : حضرت زهرا عليها السّلام با اين درگيرى با أبو بكر مىخواست حال خود و موقعيّت يارانش را براى مردم آشكار كرده از حقيقت دستگاه خلافت براى آنان پرده بردارد تا حيات و نابودى هر كس به استناد دليل و بيّنه باشد ، و گرنه پارهء تن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قدر و منزلتش بالاتر ، و شأن و مقامش والاتر از آن بود كه به خاطر دنيا ، دنيا را بر أبو بكر دگرگون كند ، خصوصا آنكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او خبر داده بود كه به زودى به آن حضرت ملحق خواهد شد و زمان زيادى در اين دنيا نخواهد ماند و بنابراين ، حضرت على عليه السّلام او را از اينكه به خاطر فدك با أبو بكر درگير شود ، منع نفرمود با اينكه او خود گويندهء اين جمله بود كه « من فدك و غير آن را
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 16 ص 214 .