نيست و ارزشى در دادگاهها ندارد . « 1 »
خلاصه آنكه حضرت زهرا عليها السّلام آنچه كه در طرح اين دعوى در نظر داشته ، رسيدن به حقّ خود بوده كارى به طريق اثبات اين مطلب نداشته است . هر كدام را كه طرف مقابل بپذيرد ، مىبايد حقّ مغصوب او را به آن حضرت برگرداند زيرا در خود اسباب و وسيلهها هدف خاصّى مطرح نبوده بلكه آنها را براى دستيابى به حقّ خود متذكّر شده است . . . و خلاصه آنكه فدك در تصرّف آن حضرت بود و پس از فوت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أبو بكر به ادّعاى آنكه ملك حضرت رسول بوده همچون ديگر اموالى كه متعلّق به رسول خدا بود از آن حضرت گرفت و حضرت زهرا به أبو بكر فرمود : آنچه كه متعلّق به رسول خداست ، ارث من است . آيا تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم ؟ أبو بكر هم با جعل اين روايت كه پيامبران چيزى به ارث نمىگذارند ، فرمايش حضرت را رد كرد و حضرت هم به ناچار اظهار داشت كه علّت در اختيار داشتن فدك آن بوده كه رسول خدا در زمان حياتش آن را به او بخشيده براى اين كار شهودى اقامه فرمود و اين مطلب به ظواهر اخبار و روايات نزديكتر است . « 2 »
اخبار و روايات مشتمل بر ادّعاى ارث
( 1 ) 1 - عايشه گويد : فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى أبو بكر پيغام فرستاده ارث خود را از چيزهايى كه خداوند متعال به رسولش بخشيده بود ، و از فدك و باقيماندهء خمس خيبر مطالبه نمود . أبو بكر گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : « ما چيزى ارث نمىگذاريم ، هر آنچه كه از ما بازماند ، صدقه است . » آيا خاندان حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اين مال صدقه مىخورند ؟ به خدا سوگند من چيزى از صدقهء
هامش
( 1 ) به اين اشكال چنين مىتوان جواب داد كه ادّعاى ارث بر سبيل تنزّل و مماشات و در مقام محاجّه و استدلال بوده است ، يعنى حضرت خواستهاند بفرمايند كه ماترك حضرت رسول متعلّق به اوست چه از راه بخشش و چه از راه ارث . اگر بخشش را قبول نكردند ، آنان را ملتزم به ميراث كند و آنان هم ادّعاى نحله را با ردّ شهود ، و ادّعاى ميراث را با حديث مجعول رد كردند .
( 2 ) دلائل الصّدق ، ج 3 ص 73 .