تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
علّامه مجلسى پس از نقل اين حديث گويد : اين حديثى شگفت است ، فاطمه عليها السّلام ارث خود را مطالبه مىكرد نيازى به شهود نداشت زيرا وارثى كه مستحقّ ماترك ميّت مىباشد ، محتاج شاهد نيست ، مگر هنگامى كه صحّت انتساب او به ميّت و در رديف ورثه قرار گرفتن وى مشخّص نشده باشد ، و گمان نمىكنم كه آنان در نسب حضرت فاطمه شكّ و ترديد داشته باشند . آرى اگر ادّعاى نحله مىكرد و مدّعى مىشد كه پدرش آن را به او بخشيده ، نيازمند به اقامهء بيّنه بود و براى روايتى كه أبو بكر نقل كرده كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : « ما گروه پيامبران ارث نمىگذاريم . » معنايى باقى نمىماند ، و چنانچه خوب دقّت كنيد اين كاملا روشن و واضح است . « 1 » ( 1 ) 4 - مفضّل بن صالح از برخى از اصحاب و دوستانش از يكى از دو امام باقر و صادق عليهما السّلام روايت كند : حضرت فاطمه عليها السّلام نزد أبو بكر رفته ميراث خود را نسبت به ماترك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از او مطالبه نمود . أبو بكر پاسخ داد : « همانا پيامبر خدا ارث نمىگذارد » . فرمود : آيا به خداوند كافر گشته كتابهاى الهى را منكر شده‌اى ؟ خداوند فرموده است :
يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ . . .
. « 2 » ( 2 ) 5 - روايت شده كه براى صحّت حديث « نحن معاشر الانبياء لا نورّث . » فقط عايشه و حفصه و مالك بن اوس نضرى شهادت دادند و هنگامى كه عثمان به خلافت رسيد ، عايشه به او گفت : آنچه را كه پدرم و عمر به من مىدادند ، تو هم به من بده ! گفت : در كتاب خدا و سنّت پيامبر دليل و مدركى براى اين عطا نمىبينم لكن پدرت و عمر از روى دلخواه خود به تو مىداده‌اند و من چنين كارى را نخواهم كرد . عايشه گفت : پس سهم ارثم را از رسول خدا به من بده ! گفت : مگر تو خودت با مالك بن اوس نضرى شهادت نداديد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده : « ما گروه پيامبران ارث نمىگذاريم . » و حقّ فاطمه را باطل كردى ، اكنون خود آمده‌اى حقّ ارث طلب مىكنى ؟ ! نه من چنين كارى را نخواهم كرد .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 8 ص 107 ، چاپ كمپانى . ( 2 ) اللمعة البيضاء ، ص 382 .