تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
فاطمه شنيده‌اى ، آنان گفتند : آرى ما از آن حضرت شنيده‌ايم كه فرمود : فاطمه بانوى زنان جهان است . سپس امّ ايمن گفت : آيا مىشود كسى كه بانوى زنان جهان است چيزى را كه از او نيست ، ادّعا كند ؟ و من نيز كه از زنان اهل بهشتم ، هيچ‌گاه جز آنچه را كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيده باشم ، گواهى نخواهم داد . عمر گفت : اى امّ ايمن ، دست از سر ما بردار و اين داستانها را كنار بگذار ! شما به چه چيز گواهى مىدهيد ؟ پاسخ داد : روزى در خانهء فاطمه عليها السّلام در حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بودم . در اين هنگام جبرائيل نازل شده گفت : اى محمّد بپاخيز ! خداوند به من دستور داده تا با دو بالم حدود فدك را برايت مشخّص سازم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به همراه جبرائيل برخاسته بيرون رفتند ، چيزى نگذشت كه مراجعت فرمود . فاطمه عليها السّلام پرسيد : پدر جان ! كجا تشريف برديد ؟ فرمود : جبرئيل با دو بالش حدود فدك را برايم مشخّص ساخت . فاطمه گفت : اى پدر ! من مىترسم پس از تو دچار تنگدستى و نيازمندى گردم ، آن را بر من تصدّق فرما ! حضرت فرمود : بسيار خوب ، آنجا براى تو صدقه و خالصه باشد . فاطمه آن را قبض كرده پذيرفت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روى به من كرده فرمود : اى امّ ايمن ، بر اين مطلب گواه باش و تو با على نيز شاهد اين موضوع باشيد ! عمر گفت : اى امّ ايمن ! تو يك زن مىباشى و شهادت يك زن ارزشى ندارد . امّا على نيز به نفع خود شهادت مىدهد و چون در اين گواهى ذى نفع است ، شهادتش قبول نمىشود . راوى گويد : در اين هنگام امّ ايمن با حالت خشم و غضب از جاى برخاسته گفت : خداوندا ! اين دو نفر به حقّ دختر محمّد ، پيامبرت ، ستم كردند . تو آنان را به شدّت پايمال و نابودشان كن ! سپس از مجلس خارج شد . پس از آن ماجرا به مدّت چهل شب على عليه السّلام حضرت زهرا عليها السّلام را بر الاغى كه پارچه‌اى بر روى آن انداخته بود ، سوار كرده ، در حالى كه حسنين نيز همراه او بودند ، به در خانه مهاجرين و انصار مىبرد ، حضرت روى به آنان كرده مىگفت : اى مهاجران و اى انصار ، خدا را يارى كنيد ! من دختر پيامبر شمايم ، شما در آن روز كه با
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 531 | سيد حسن افتخارزاده / أحمد رحمانى همدانى