گفت : به همان گونه كه بر ديگر زنان مسلمان اقامهء حدّ مىكنم ، بر او نيز حد جارى خواهم كرد ! ! گفت : بنابراين ، در آن صورت تو در پيشگاه خدا از كافران محسوب خواهى شد . گفت : چرا ؟ فرمود : به خاطر آنكه گواهى خداوند را نسبت به طهارت و پاكى او رد كرده شهادت مردم را عليه او پذيرفتهاى ، همان گونه كه حكم خدا و رسولش را در مورد فدك كه در زمان حيات رسول خدا به او واگذار شده است و او آن را قبض كرده بود ، رد كرده گفتار يك عرب بيابانى را كه بر خود بول مىكند ، پذيرفته فدك را از او گرفتى و پنداشتى كه آن فىء و غنيمتى براى مسلمانان است ، در حالى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده بود : البيّنة على المدّعى و اليمين على المدّعى عليه « 1 » ، و تو سخن آن حضرت را رد كردى .
راوى گويد : در اين هنگام همهمه و گفتگويى در بين مردم به وجود آمده كار أبو بكر را زشت شمرده به يكديگر مىگفتند : به خدا سوگند پسر ابو طالب راست مىگويد . و بعد آن حضرت به منزل خود مراجعت فرمود . « 2 »
حضرت على عليه السّلام پس از آنكه أبو بكر حضرت زهرا عليها السّلام را از تصرّف در فدك منع كرد ، نامهاى به او نوشت كه متن آن نامه را مرحوم طبرسى آورده است . « 3 »
( 1 ) 17 - شيخ مفيد رحمه اللّه با اسنادش از عبد اللّه بن سنان از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود : پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رحلت فرمود و أبو بكر بر جاى آن حضرت نشست ، دستور داد نماينده و وكيل حضرت زهرا عليها السّلام را از فدك اخراج كنند .
آن حضرت نزد او رفته گفت : اى أبو بكر ! تو ادّعا مىكنى جانشين پدرم مىباشى و بر جاى او نشستهاى ، با اينكه دستور دادهاى كارگزار مرا از فدك خارج كنند و مىدانى كه رسول خدا آن را به من بخشيده و مرا نسبت به اين مطلب شهود و گواهانى است . . .
[ تا آنجا كه گويد ] شاهدت را بياور ! حضرت ، امّ ايمن و على عليه السّلام را به عنوان شاهد معرّفى كرد . أبو بكر از امّ ايمن پرسيد : آيا تو از رسول خدا چنين مطلبى را دربارهء
هامش
( 1 ) آن كس كه ادّعا كرده ، بايد بيّنه و شاهد بياورد و آن كس كه مدّعى عليه است ، بايد سوگند ياد كند .
( 2 ) احتجاج ، ج 1 صص 123 - 119 .
( 3 ) احتجاج ، ج 1 ص 128 .