وى « 1 » سند ديگرى براى اين خطبه نيز آورده است : از ابو عبيد اللّه محمّد بن عمران مرزبانى از محمّد بن احمد كاتب از احمد بن عبيد بن ناصح نحوى ، از زيادى ، از شرقى بن قطامى از محمّد بن اسحاق از صالح بن كيسان از عروه از عايشه نقل شده است كه گويد : هنگامى كه به فاطمه خبر رسيد كه أبو بكر تصميم گرفته دست او را از تصرّف در فدك كوتاه كند ، چادرش را بر سر انداخته . . . .
( 1 ) همچنين « 2 » گويد : تمام آنچه كه در اين فصل مىآوريم ، از كتاب أبو بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى در بحث سقيفه و فدك و اختلافات و ناراحتيهايى مىباشد كه پس از رحلت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اتّفاق افتاده است . اين شخص ( أبو بكر جوهرى ) دانشمندى محدّث ، اديب ، ثقه و مورد اطمينان و پرهيزكار است كه محدّثان او را مورد ستايش قرار داده نگاشتهها و تصنيفاتش را از او نقل كردهاند . . . . أبو بكر گويد :
محمّد بن زكريا از جعفر بن محمّد بن عماره كندى از قول پدرش و او از حسين بن صالح بن حىّ از دو نفر از مردان بنى هاشم از زينب دختر على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده است .
گويد : و جعفر بن محمّد بن على بن الحسين از پدرش نقل كرده است . . . .
أبو بكر گويد : عثمان بن عمران عجيفى از نائل بن نجيح بن عمير بن شمر « 3 » ، از جابر جعفى ، از ابو جعفر محمّد بن على عليهما السّلام .
أبو بكر گويد : و حديث كرد مرا احمد بن محمّد بن يزيد ، از عبد اللّه بن محمّد بن سليمان ، از پدرش ، از عبد اللّه بن حسن بن الحسن ، همهء اينها گفتند : هنگامى كه به فاطمه خبر رسيد كه أبو بكر تصميم گرفته فدك را از او بگيرد ، چادرش را بر سر انداخته به همراه گروهى از خويشاوندانش نزد او آمدند . . . .
( 2 ) 3 - اديب و لغتشناس مشهور ابن منظور « 4 » گويد : و در حديث
هامش
( 1 ) ابن طيفور ، بلاغات النساء ، ص 249 .
( 2 ) همان مدرك ، ص 210 .
( 3 ) ظاهرا « عمرو بن شمر » صحيح است .
( 4 ) ابن منظور ، لسان العرب ، ذيل مادهء « لمّ » .