تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
نهاده « 1 » و در فكر براى تعقّل آن روشنايى ايجاد كرده است ، خداوندى كه ديدارش براى ديدگان ، و توصيفش براى زبانها ، و درك چگونگىاش براى وهمها ناشدنى است . اشيا را نه از چيزى كه قبل از آن باشد ، [ و از نيستى ] پديدار ساخت و بدون استفاده از مثال و الگو اشيا را آفريد و به قدرت خويش خلق كرد ، و به خواست خود پديد آورد بدون اينكه به آفرينش آنها نيازى داشته باشد و يا در شكل بخشيدن به آنها فايده‌اى برايش باشد ، جز اينكه حكمتش را پايدار و بر طاعت و قدرتش ديگران را آگاه و براى آفريدگانش موجب تعبّد و بندگى و براى دعوتش موجب سرفرازى باشد . پس از آن ، بر طاعت و گوش فرا دادن آنان ثواب را مترتّب و بر نافرمانىشان عقاب و كيفر را نهاده تا بندگانش را از خشم خود بازدارد و به سوى بهشت فرا خواند . ( 3 ) و اشهد انّ ابى محمّدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عبده و رسوله ، اختاره و انتجبه قبل ان ارسله ، و سمّاه قبل ان اجتبله ، و اصطفاه قبل ان ابتعثه ، اذ الخلائق بالغيب مكنونة و بستر
هامش
( 1 ) در اين فقره چندين احتمال وجود دارد : اول : اينكه خداوند بر دلها آنچه را كه لازمه اين كلمه كرده است كه عبارت است از عدم تركيب در ذات خدا و عدم زيادتى صفات كماليه موجوده بر ذات خداوند و امثال اين گونه مطالب كه مربوط به توحيد است واجب و حتم قرار داده است . دوم : آنچه كه عقل از اين كلمه به آن مىرسد ، به قلب متّصل مىكند و آيات آفاق و انفس را به او مىنماياند و يا توحيد فطرى آنان را كامل مىكند و در دلهايشان مستقرّ مىسازد . سوم : ممكن است مقصود آن باشد كه عقل‌ها را مكلّف به رسيدن به آخرين درجه دقايق كلمه توحيد و تأويل نكرده بلكه همه دلها را مكلّف ساخته كه به ظاهر معنايش اذعان و اعتراف كنند و مقصود از وصول همين است . چهارم : احتمال دارد ضمير در كلمه « موصولها » به قلوب برگردد ، يعنى بر دلها بيش از آن اندازه كه امكان وصول دارند ، لازم نكرده و رسيدن به تأويل كامل اين كلمه طيّبه و دقايقى كه از آن استنباط مىشود و يا به طور مطلق اصولا رسيدن به اينها را بر دلها واجب ننموده است . در بين اين چهار احتمال اگر تفكيك و جدايى عبارت از يكديگر نمىبود اين وجه بعد از وجه اول بلكه مطلقا از همه وجوه بهتر بود .