آوردند تا در را آتش زده ما را بسوزانند ، من در جلو در خانه ايستاده آنان را به خداى سوگند دادم ، به خدا و پدرم رسول خدا سوگند دادم كه دست از ما برداشته ما را اذيّت نكنند و يارى نمايند . عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام أبو بكر گرفته و با آن بر بازويم زد كه همچون دمل ورم كرد . لگدى بر در خانه زد و آن را بر من فشار داد و من كه باردار بودم ، به رو بر زمين افتادم ، آتش شعله مىكشيد و سر و رويم را مىگداخت ، او بر صورتم سيلى زده به طورى كه گوشواره از گوشم افتاد ، درد زايمان مرا فرا گرفت و كودك بىگناهم محسن سقط شد » « 1 » ؟
( 1 ) و يا از اين مطلب سخن گويم كه آن حضرت در حالى ديده از جهان فرو بست كه بر أبو بكر و عمر خشمگين بود و وصيّت كرد كه آن دو نفر بر او نماز نخوانند « 2 » ؟
و يا اينكه وصيّت فرمود كه قبرش مخفى باشد و هيچ كس بر جنازهاش حاضر نشود ؟ « 3 » و يا گريستن مداوم و شبانه روزى ، تا آنجا كه از گريستن او نيز جلوگيرى كردند ؟ ! « 4 » و يا كنارهگيرى او از أبو بكر كه تا هنگام وفات با او سخن نگفت « 5 » ، و يا اينكه صورتش را به ديوار برگردانيد و آن دو نفر بر او سلام كردند و جواب سلامشان را نداد « 6 » ، يا . . . يا . . . ؟
و در پايان اين بحث به گفتار يكى از بزرگان و شخصيّتهاى برجستهء اهل سنّت گوش فرا دهيد :
ابو نصر فكرى استاد ادبيات عرب گويد : اگر ولايت و زمامدارى در خاندان پيامبر استقرار مىيافت ، صفوف مسلمين وحدت داشته دولت واتيكان در روم سركوب مىشد . شيعيان در اينكه پايبند احاديث خاندان پاك پيامبرند ، ادلّه و براهينى فلسفى دارند و تنها آنهايند كه اطراف امير المؤمنين على عليه السّلام را گرفته اولويّت و
هامش
( 1 ) بيت الاحزان ، ص 97 .
( 2 ) ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 6 ص 50 .
( 3 ) بيت الاحزان ، ص 149 .
( 4 ) بحار الأنوار ، ج 43 ص 177 .
( 5 ) صحيح بخارى ، ج 5 ص 177 .
( 6 ) الامامة و السياسة ، ج 1 ص 14 .