تهديد كرده ، آمدهاى به حضرت رسول شكايت مىكنى . . . ؟ « 1 »
( 1 ) 2 - پس از آنكه مردم با أبو بكر بيعت كردند ، حضرت على عليه السّلام شبها حضرت زهرا عليها السّلام را بر چهارپايى سوار مىكرد و به در خانهء انصار مىبرد و از ايشان يارى مىطلبيد . آنان مىگفتند :
اى دختر رسول خدا ، كار از كار گذشته است و ما با اين مرد بيعت كردهايم و اگر همسر و پسر عموى تو پيش از اين مرد نزد ما مىآمد و از ما بيعت مىخواست ما كسى غير از او را انتخاب نمىكرديم . على عليه السّلام مىفرمود :
آيا من جنازهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خانهاش روى زمين گذاشته دفن نكرده به دنبال گرفتن حكومت آن حضرت به نزاع و دعوى برخيزم ؟
حضرت زهرا عليها السّلام فرمود : أبو الحسن كارى غير از آنچه كه سزاوار و مناسب او بود ، انجام نداد و آنان نيز كارى كردند كه حسابشان با خداست و خداوند از آنان بازخواست خواهد كرد . « 2 »
( 2 ) 3 - از امام باقر و حضرت صادق عليهما السّلام روايت شده كه فرمودند : پس از آنكه آن مسائل براى حضرت زهرا پيش آمد ، گريبان عمر را گرفته به طرف خود كشيده فرمود : اى پسر خطاب ! به خدا سوگند اگر از آن نمىترسيدم كه به افراد بىگناه بلايى برسد ، تو مىدانستى كه من خدا را سوگند مىدادم و تو مىديدى كه چگونه به سرعت دعايم اجابت مىشد . « 3 »
( 3 ) 4 - از جعفر بن محمّد ، از پدران بزرگوارش عليهم السّلام روايت شده كه فرمود : هنگامى كه موقع رحلت حضرت فاطمه عليها السّلام رسيد ، گريهاش گرفت . امير المؤمنين عليه السّلام از آن حضرت پرسش نمود : اى بانوى من ! چرا گريه مىكنى ؟ فرمود : گريهء من به خاطر پيشامدهايى است كه پس از وفات من خواهى ديد . على عليه السّلام فرمود : گريه نكن ! به خدا سوگند اين مطالب در راه خدا برايم كوچك است . آنگاه حضرت زهرا عليها السّلام به او
هامش
( 1 ) امين ، سيد محسن ، اعيان الشيعة ، ج 1 ص 310 ، چاپ بيروت .
( 2 ) ابن قتيبه ، « الامامة و السياسة » ، 12 چاپ قاهره .
( 3 ) كافى ، ج 1 ص 460 ، باب مولد الزهراء 3 .