ستارهاى در تاريكى .
للّه اشباح نور طالما سكنوا * سرّ الغيوب فسادوا سائر الامم
خدا شبحهاى از نور دارد كه از مدّتها قبل در سراپردهء غيب ساكن بودند و بر ديگر امّتها آقايى و سيادت داشتند .
( 1 ) علّامه مقرّم مىگويد : صدّيقهء كبرى عليها السّلام به خاطر زيبايى اندامش و نورى كه از پيشانيش ساطع بود ، به زهرا مشهور شد تا جايى كه به هنگام ايستادن در محراب ، نور او به آسمانها مىرسيد و همان گونه كه ستارگان به اهل زمين نور مىبخشند ، آن حضرت به ساكنان آسمان نور مىداد و اگر به هنگام رؤيت هلال در شب اوّل از خانه بيرون مىآمد نورش فضا را روشن مىكرد و باعث مىشد كه نور هلال ماه ديده نشود . « 1 »
حال كه سخن بدين جا رسيد ، به گفتار يكى از معاندان اشارهاى مىكنيم كه خداوند رسوايش ساخته دهانش را پر از خاك نموده و جهنّم را جايگاهش قرار دهد .
مقصود سخنانى است كه « اميل درمنگام » ، نويسندهء كتاب « حيات محمّد » در كتابش ، و دربارهء خصوصيات و ويژگيهاى ظاهرى آن حضرت آورده است . ما عبارات او را از كتاب « الغدير » نقل مىكنيم : فاطمه به زيبايى رقيّه و به هوشيارى زينب نبود . عبوس و اخمو بود ، على را با تمام شجاعتى كه داشت ، چون از چهرهء زيبايى برخوردار نبود زشت و قد كوتاه مىدانست . يك روز پيامبر وارد خانهء فاطمه شد ، او را گريان ديد ، چون على او را كتك زده بود ، محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با اينكه به خاطر خشنودى دخترش سابقهء على را در اسلام مىستود ولى چندان توجّهى به او نداشت .
علّامه امينى در كتاب ارزندهاش الغدير « 2 » پس از آنكه سخنان اين معاند دروغگو را نقل مىكند ، مىگويد : آيا اين دروغهايى كه دربارهء فاطمه عليها السّلام آورده است ، با
هامش
( 1 ) وفاة الزّهراء ص 15 .
( 2 ) علّامه امينى ، عبد الحسين ، الغدير ج 3 ص 18 .