تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
را اراده فرمود ، كلمه‌اى را گفت و آن كلمه نور شد . بعد به دومين كلمه تكلم فرمود كه آن نيز روح شد . روح و نور را به هم آميخت و به طور معتدل آن را با هم تركيب نمود ، من و على را از آن دو آفريد . پس ، از نور من عرش را پديد آورد و بنابراين ، من از عرش برترم . و از نور على نور آسمانها را آفريد و از اين رو ، على از آسمانها برتر است . پس از نور حسن نور خورشيد را ، و از نور حسين نور ماه را ، و اين دو از خورشيد و ماه برترند . ملائكه تسبيح پروردگار را مىگفتند و ذكر تسبيحشان اين بود : سبّوح ، قدّوس ، من أنوار ما أكرمها على اللّه تعالى . پاك و منزّه است انوارى كه بسيار در پيشگاه خداوند متعال گرامى هستند . هنگامى كه خداوند اراده فرمود فرشتگان را بيازمايد ، ابرى از ظلمت و تاريكى بر روى آنان فرستاد كه نمىتوانستند اوّل و آخر آن را ببينند . فرشتگان گفتند : خداوندا ! از آن هنگام كه ما را آفريدى ، هيچ‌گاه چنين وضعى نديده‌ايم . به حقّ اين انوار از تو مىخواهيم كه اين ظلمت و تاريكى را از ما بر طرف سازى . خداوند متعال فرمود : سوگند به عزّت و جلال خودم كه اين كار را خواهم كرد . بعد نور حضرت فاطمه را كه در آن هنگام بسان قنديل و چراغدانى بود آفريد و آن را در وسط عرش آويزان كرد . از نور او هفت آسمان و هفت زمين روشن گرديد ، از اين جهت ، به « زهرا » موسوم شد . ملائكه به تسبيح و تقديس پروردگار مشغول بودند . خداوند متعال فرمود : به عزّت و جلال خودم سوگند كه پاداش اين تسبيح و تقديس شما را تا روز قيامت براى دوستان اين زن و پدرش و شوهرش و فرزندانش قرار خواهم داد . « 1 » ( 1 ) 3 - ابان بن تغلب گويد : به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ! چرا فاطمه را « زهرا » ناميدند ؟ فرمود : زيرا در هر روزى سه بار نور خودش را به امير المؤمنين نشان مىداد و جلوه مىنمود ، نور آن حضرت به هنگام نماز صبح در حالى كه مردم در بستر خود آرميده بودند ، مىدرخشيد و سپيدى آن نور به داخل اتاقهاى مردم مدينه مىرفت ، ديوارهاى منازل روشن و سپيد مىشد . و مردم از اين پيشامد دچار شگفتى و تعجّب شده نزد حضرت رسول آمده علّت آن را
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ج 43 ص 17 .
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 255 | سيد حسن افتخارزاده / أحمد رحمانى همدانى