تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
را « فطم » مىگويند ، و معناى قطع و منع به همان معناى جدايى و فصل برمىگردد . بنابراين ، معناى « فاطمه » ، « فاصله » يا « قاطعه » يا « مانعه » است و هر يك از اينها يك معناى كلّى و ماهيت مطلقه‌اى است كه با قيدهاى بسيار سازگار مىباشد و آن حضرت از سوى خداوند بدين مناسبتها به اين نام ناميده شد . در تحقّق معناى فصل و جدايى مىبايد در اينجا « فاصل » و « مفصول به » وجود داشته باشد . مثلا در آنجايى كه مادرى نسبت به كودكش « فاطمه » است يعنى او نسبت به فرزندش « فاصله » و كودك مفصول است ، و شير « مفصول عنه » و غذا « مفصول به » است . بنابراين ، معناى « فاطمه » آن است كه آن حضرت خودش را ، اگر چه به خاطر قابليّت و شايستگى ذاتىاش از نادانى به وسيلهء علم بازمىدارد و از شر به وسيلهء خير و از حيض و ناپاكى به وسيلهء پاكى از خون ، و ذريّه و شيعيانش را و تمام كسانى را كه ولايتش را پذيرفته او را دوست دارند از آتش به وسيلهء بهشت ، و دشمنانش را از طمع وراثت به نوميدى از آن ، و از دوستىاش به كينه‌توزى و دشمنى داشتنش بازمىدارد . بنابراين ، در علّت نامگذارى آن حضرت به اين اسم اين جهات گوناگون در نظر گرفته شده داخل در مفهوم اسم نيستند تا موجب تعدّد معناى لفظ بشوند ، بلكه نامگذارى به اعتبار لحاظ اين جهات و با در نظر گرفتن آنها واقع شده است . مثلا اگر آمدن زيد به خاطر اهداف و اغراض گوناگونى باشد و گفته شود « زيد آمد » ، لازمه‌اش استعمال لفظ در بيشتر از يك معنا نيست . آرى اگر « فاطمه » نسبت به « فطم » دشمنان يا دوستان ، به معناى آن باشد كه داراى « فطم » است و به معناى اسم فاعلى يعنى دارندهء فاطميّت و در « فطم » او از شرّ به معناى دارندهء فطم به حالت اسم مفعولى يعنى دارندهء مفطوميّت باشد ، در اين صورت آن اشكالى كه ذكر شد ( كه استعمال لفظ در بيشتر از يك معنا باشد ) ، لازم مىآيد . امّا با اين تقريرى كه ذكر شد اين محذور و اشكال رفع مىشود . نيز ممكن است كه كلمهء « فاطمه » را از باب نسبت ، به معناى دارندهء « فطم » بگيريم كه در اين صورت اسمى جامد خواهد شد كه مذكّر و مؤنّث در آن يكسان است . . . « 1 »
هامش
( 1 ) انصارى ، محمد على ، اللمعة البيضاء صص 39 - 37 .